تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِيَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْراجٍ »
؛ كسانى از شما كه مىميرند و همسرانى به جا مىگذارند ، بايد وصيت كنند كه هزينهء يك سال آنها را بپردازند و از خانه اخراجشان نكنند . و در اين مدت عدهء زن متوفى يك سال بود تا اين كه پايه‌هاى اسلام محكم‌تر شد و خداوند نازل فرمود :
« الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً »
؛ كسانى كه از شما كه مىميرند و همسرانشان باقى مىمانند بايد چهار ماه و ده روز عده نگه دارند . و بدين وسيلهء آيهء
« مَتاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْراجٍ »
نسخ شد در اينجا از بررسى بقيهء آيات سورهء بقره صرف نظر مىكنيم تا قبل از بيان اخبار بنى قينقاع به خبرى ديگرى كه در ماه شوال همين سال واقع شده است بپردازيم . ( 1 )

نذر براى كشتن تحريك‌كننده بر ضد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله

واقدى از اسماعيل بن مصعب بن اسماعيل بن زيد بن ثابت انصارى از پدرش از جدّش زيد بن ثابت نقل مىكند كه گفت : در ميان بنى عمرو بن عوف پيرمردى زندگى مىكرد كه « ابو عفك » ناميده مىشد و 120 سال داشت . او نه تنها اسلام را قبول نكرده بود بلكه ديگران را به دشمنى با نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله تشويق مىكرد و هنگامى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به بدر رفت و خداوند او را يارى كرد ، حسادت ابو عفك برانگيخته شده و اين اشعار را مىخواند :
لقد عشت حينا و ما ( ان ) أرى * من الناس دارا و لا مجمعا
زمانى ( دراز ) زندگى كرده‌ام و نديده‌ام خانه‌ها و مجتمعى از مردم
بأولى عقولا و آتى الى * منيبا سراعا اذا ما دعا
كه خردهاى و الا داشته باشند و به سوى شخص مخلصى آنگاه كه دعوتى كنيد با سرعت اجابت كنند
فسلتهم امرهم راكب * حراما حلالا لشتّى معا
و يك سوارى ( از راه برسد ) و اختيار آنان را با حلال و حرامى پراكنده از آنها بگيرد چه قدر تفاوت دارد اين دو حال با يكديگر
و لو كان بالملك صدقتم * و بالنصر تابعتم - تبّعا
چنانچه ملائك پيروى پادشاهى باشد . ( 2 ) وقتى كه سالم بن عمير از بنى نجار اين را شنيد ، گفت : نذر مىكنم كه يا ابو عفك را بكشم يا در راه به قتل رساندن او كشته شوم ! و در يكى از شب‌هاى بسيار گرم ماه شوّال كه بيستمين ماه هجرت به مدينه بود ، ابو عفك در ايوان بنى عمرو بن عوف خوابيده بود كه سالم بن عمير پيش آمد و شمشيرش را در سينه‌اش فرو برد . ابو عفك فرياد كشيد كه مردم ! به دورش جمع شدند و او را در منزلش به خاك سپردند . « 1 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 174 .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 332 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى