تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
( 1 )

غزوهء بنى قينقاع

ظاهرا حسادت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به خاطر پيروزىاش در جنگ بدر ، منحصر به اين پيرمرد نبوده است ، بلكه واقدى از محمد ابن كعب قرطى روايت مىكند كه وقتى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و يارانش در جنگ بدر پيروز شدند و به مدينه برگشتند ، يهوديان بنى قينقاع راه سرپيچى در پيش گرفتند و براى همين عهد و پيمان‌هايى كه بين آنها و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله منعقد شده بود ، زير پا گذاشتند . « 1 » وى سركشىهاى يهود و قطع رابطه‌ها را ذكر نكرده ؛ امّا گفته است : ( 2 ) در همان اوضاع و احوال زنى از عرب كه همسر يكى از انصار بود به بازار بنى قينقاع آمد و براى تهيهء جواهرى نزد زرگرى نشست . در اين هنگام يكى از يهوديان بنى قينقاع پشت سر او نشست و بدون اين كه او بفهمد ، دامنش را با خارى به پشت او سنجاق كرد و وقتى كه زن از جايش برخاست ؛ پشتش نمايان شد و يهوديان بر او خنديدند . در اين لحظه مردى از مسلمانان ، اين يهودى را دنبال كرد و او را كشت ! در مقابل يهوديان بنى قينقاع نيز به آن مسلمان حمله كردند و او را كشتند و به اين ترتيب عهدى را كه ميان آنها و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود شكستند و به جنگ آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پرداختند . « 2 » ( 3 ) قمى در تفسير خود مىنويسد : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به ميان آنها آمد و فرمود : اى يهوديان ، مىدانيد كه چه بلايى بر سر قريش آمد ، در حالى كه آنها قوىتر و بيشتر از شما بودند . پس اسلام را بپذيريد تا در امان باشيد . آنها گفتند : اى محمد ! آيا گمان مىكنى كه جنگ با ما همانند جنگ با قوم خودت مىباشد ؟ ! به خدا قسم كه اگر با ما روبه‌رو شوى ، مىفهمى كه با مردان جنگى روبه‌رو شده‌اى . « 3 » در حقيقت دعوت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله يك إنذار و تبشير بود ؛ انذار به جنگى همانند بدر به واسطهء اين كه نقض پيمان كرده بودند و تبشير به اين كه اگر اسلام را بپذيرند ، اسلام خطاهاى گذشته را محو مىكند و نه تنها به خاطر كشتن يك مسلمان آنها را قصاص نمىكند ؛ بلكه آنها را مورد عفو قرار مىدهد . ( 4 ) واقدى مىگويد : آنها كه شجاع‌ترين يهوديان بودند اين سخنان را گفتند و عبد الله بن أبيّ سلول خزرجى در پيمان سابق با آنها بود و او به آنها دستور داده بود كه تحصّن كنند و به آنها قول داده بود كه به يارى آنها اقدام خواهد كرد و اقدامى نكرد . « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 176 . ( 2 ) . همان ، ص 176 - 177 و سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 51 . ( 3 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 97 و اعلام الورى ، ج 1 ، ص 175 با لفظ ديگر و المناقب ، ج 1 ، ص 190 و سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 50 و مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 174 . ( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 178 .