حركت داد و به زيد بن حارثه و همراهش تحويل داد و آنها نيز او را به نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بردند . « 1 »
بنابراين هنگامى كه آيه نازل شد تأييدى بر كار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود كه دختر مسلمانش را از همسر مشرك او جدا كرده بود .
( 1 ) از جمله آياتى كه ارتباط كاملى با مسائل بعد از بدر و شهادت شهداى گانه دارد ، آيهء متوفّى يا شهيد است كه آيات 234 و 240 در همين مورد مىباشد و قبل و بين آنها آيات احكامى قرار دارد كه اخبار مربوط به آنها و شأن نزولشان مربوط به تاريخ صدر اسلام مىشود و اشكالى ندارد كه اشارهاى به آنها بشود .
( 2 ) سيوطى در الدر المنثور از أنس بن مالك نقل مىكند كه گفت : رسم يهوديان بر اين بود كه وقتى زنى به روزهاى عادتش مىرسيد ، او را از خانه بيرون مىكردند و با او آب و غذا نمىخوردند و با او در يك اتاق نمىخوابيدند . و از سدّى و مقاتل نقل مىكند كه ثابت بن دحداحه انصارى « 2 » در اين مورد از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله سؤال كرد و خداوند اين آيه را نازل فرمود :
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ »
؛ دربارهء حيض از تو مىپرسند ، بگو رنجى است بر قاعدگى از زنان كناره بگيريد .
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه با زنان در قاعدگى ، تمام روابط و ارتباطهاى عادى را داشته باشيد و تنها با آنها آميزش نكنيد . وقتى كه اين خبر به گوش يهوديان رسيد ، گفتند : اين مرد هيچ حكمى را وانگذارده است مگر اين كه با ما در آن حكم مخالفت كرده است . « 3 »
( 3 ) شيخ طوسى از الحسن و قتاده و ربيع روايت كرده است كه : آنها از حيض سؤال كردند ؛ زيرا در آن وقت از آب و غذا خوردن با زنان اجتناب مىكردند و حتى با او در يك اتاق نمىنشستند و براى
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 308 - 310 و سهيلى در الروض الانف در شرح اين قسمت از سيره مىگويد : هبّار نيزهاى به مركب زينب زد و همين باعث شد كه او از روى شتر بر زمين افتاد و سقط جنين كرد و دائما دچار خونريزى مىشد . او بعد از اسلام آوردن همسرش ، ابى العاص بن ربيع در مدينه وفات كرد .
و براى همين ابن اسحاق از ابى هريره روايت مىكند كه : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله سريّهاى را اعزام كرد كه من هم در آن بودم و به ما فرمود : اگر به هبّار بن اسود يا نافع بن عبد القيس فهرى دست يافتيد ، آنها را به قتل برسانيد ، سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 312 .
( 2 ) . اين مرد همان كسى است كه در روز احد فرياد زد : اى جماعت انصار ! اگر محمد كشته شده است ، همانا خداى محمد زنده است و هرگز نمىميرد ؛ پس در راه دين خود كارزار كنيد و بدانيد كه خداوند ياور شما است . پس از اين عدهاى از انصار به يارى وى پرداختند و در همين هنگام خالد بن وليد با اسب خود به نزديكى ثابت رسيد و با نيزه به او حمله كرد و او را به شهادت رسانيد . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 28 . در واقع ثابت آن چنان شخص باتقوايى بوده كه لياقت چنين سؤالى را داشته است .
( 3 ) . الدر المنثور ، ج 1 ، ص 258 .