« أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ . . . »
« 1 »
( 1 ) اين دو خبر مىگويند كه ابن جبير مجبور به روزه گرفتن بوده در حالى كه مشغول حفر خندق به همراه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بوده است . گفته شده است كه حفر خندق در ماه شوال يا ذى القعدهء سال پنجم ! « 2 » صورت گرفته است نه در ماه رمضان .
بنابراين چرا مىبايستى شخصى با آن همه سختى در غيره ماه رمضان روزه بگيرد . و حد اقل در ماه رجب يا شعبان نبوده است كه اين احتمال را بدهيم كه روزهاش ، واجب مضيّق بوده است ؛ در اين صورت چرا اين گونه خود را در تنگنا و سختى قرار داده است و چرا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه دلش براى او سوخت ، به او دستور افطار نداده است ؟ !
( 2 ) امّا آنچه كه شيخ طوسى در التبيان نقل مىكند ، هيچ يك از اين اشكالها را بر نمىتابد ، و با اوايل تشريع روزهء ماه رمضان هماهنگ است . او مىنويسد : گفته شده است كه اين آيه در شأن ابى قيس بن حرمه كه در زمين خود كار مىكرد نازل شده است ؛ زيرا وقتى كه مىخواست افطار كند ، همسرش به او گفت : منتظر باش تا چيزى درست كنم و در همين اثناء خواب بر او غالب شد و سپس كه همسرش غذا را تهيه كرد ، آن را نخورد ، ولى روز بعد به بىحالى و مشقّت دچار شد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را از اين قضيه با خبر كردند كه در نتيجه آيهء فوق نازل شد . سپس مىگويد : حديث ابى قيس به همين صورت از امام باقر عليه السّلام نقل شده است . « 3 »
همچنين روايت كرده است كه عمر مىخواست در شبى با همسرش نزديكى كند ؛ اما همسرش گفت كه من مقدارى خوابيدهام . عمر گمان كرد كه او بهانهگيرى مىكند و لذا بدون اعتنا به حرفهايش با او نزديكى كرد . سپس فرداى آن شب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را از جريان كار خود خبر كرد كه در نتيجه آيه در مورد او و همسرش نازل شد . « 4 »
( 3 ) طبرسى آن را از سدّى از ابن عباس چنين نقل مىكند : ابن قيس نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت :
تمام روز را در نخلستان مشغول كار بودم و هنگام غروب نزد خانوادهام رفتم تا افطار كنم ؛ امّا آنها در تهيّهء غذا تأخير كردند و من به خواب رفتم . سپس مرا بيدار كردند كه غذا خوردن بر من حرام شده بود و چيزى نخوردم و امروز ضعيف و بىحال شدهام ، حال چه كنم ؟
عمر هم گفت : يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، من هم به چنين مشكلى گرفتار شدهام . بعد از نماز عشاء به منزل
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 66 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . التبيان ، ج 2 ، ص 137 - 138 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 137 .