تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
( 1 ) غالبا هر اسيرى نزد كسى كه او را به اسارت در آورده بود ، نگهدارى مىشد و در اين ميان ، مالك بن دخشم ، ابو يزيد ، سهيل بن عمرو را كه از اطعام كنندگان مكه به شمار مىرفت ، اسير كرده بود . واقدى روايت مىكند كه در منزلگاه شنوكه ، سهيل به مالك گفت : لحظه‌اى مرا آزاد بگذار تا به دستشويى بروم . مالك به همراه او رفت تا او قضاى حاجت بكند . سهيل گفت : من خجالت مىكشم كه در پيش چشمان تو قضاى حاجت بكنم . پس لحظه‌اى مرا تنها بگذار . مالك به كنارى رفت و سهيل به سرعت بندهاى دست خود را باز كرد و فرار كرد . مالك جلو رفت كه ببيند چرا سهيل دير كرده است ؛ اما ديد كه او فرار كرده است . براى همين در بين مردم فرياد زياد و از آنها كمك خواست . در اين حال نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله بيرون آمد و فرمود : هر كس او را يافت ، بكشد ! و خود آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله براى پيدا كردنش حركت كرد و خودش او را يافت كه خود را بين درختچه‌هاى طلح ، مخفى و يا دفن كرده است ، پس دستور داد كه او را گرفتند و دست‌هاى او را به گردنش بستند و سپس با طنابى او را به مركب خود بست . « 1 » ( 2 )

تقسيم غنائم

قبلا گفته شد كه تقسيم غنائم پس از اختلاف در آن بود و سورهء انفال به خاطر همين اختلاف و پاسخ گويى به سؤال‌هاى آنها در اين مورد بود . ظاهرا اين امر بعد از جنگ بدر و قبل از حركت از منزلگاه سير بوده است . ( 3 ) ابن اسحاق مىنويسد : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه آن چه از مشركان باقى مانده جمع‌آورى شود . . . و همچنين فرمان داد آنچه از غنائم كه در دست مسلمانان مىباشد ، بازگردانده شود و آنگاه به سوى مدينه بازگشت ، در حالى كه غنائم را هم با خود مىبردند و عبد الله بن كعب بن عوف مازنى از بنى نجار را مسئول حفظ غنائم كرد . آنها از تنگهء صفرا عبور كردند و بر تپه‌اى شنى كه بين تنگه و دشت قرار داشت و سير ناميده مىشد فرود آمدند و در آنجا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله غنائم را به طور مساوى در ميان اصحابش تقسيم كرد . « 2 » ( 4 ) واقدى با سندى از سهل بن ابى حثمه انصارى نقل مىكند كه گفت : غنائم جمع‌آورى شد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عبد الله بن كعب بن عمرو مازنى و بنا به قولى خباب بن أرت را مسئول آن كرد و آنگاه آن را در سير كه دره‌اى در كنار تنگهء صفراء است ؛ تقسيم كرد . « 3 »
هامش
( 1 ) . و او را يك قدم هم سوار نكردند تا به مدينه رسيدند ، مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 17 و از همين مطلب نيز فهميده مىشود كه آنچه قمى ذكر كرده است ، دائمى نبوده است . ( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 295 - 297 . ( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 100 و 114 .