تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
( 1 )

سفارش دربارهء اسيران

واقدى مىگويد : گفته‌اند وقتى اسيران بدر محبوس شدند ، رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به غلام خود به نام شقران كه در بدر شركت كرده بود و هنوز آزاد نشده بود ، « 1 » فرمود : شما همگى گرفتار فقر و تنگدستى هستيد ، پس مواظب باشيد كه هيچ كدام از اين اسيران بدون فديه يا گردن زده شدن ، از دست شما به در نروند . در اين حال عبد الله بن مسعود گفت : مگر سهيل يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ( و سهيل برادر او بود ) ؛ زيرا من او را در مكه ديدم كه اظهار اسلام مىكرد . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ساكت شد و جوابى نداد ، اما بعد از مكثى سرش را بالا آورد و فرمود : مگر سهيل . « 2 » از زهرى نقل مىكند كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در مورد اسيران به اصحابش فرمود : با خير و نيكى با آنها رفتار كنيد . ( 2 ) ابو العاص بن ربيع مىگفت : در دست گروهى از انصار بودم كه خرماى زياد و نان كمى داشتند ؛ اما هنگامى كه وقت نهار و شام فرا مىرسيد ، « 3 » خودشان خرما مىخوردند و به من نان مىدادند تا جايى كه اگر مقدارى نان به دست يكى از آنها مىرسيد ، آن را به من مىداد . كه خدا به آنها جزاى خير عنايت فرمايد . وليد بن مغيره مثل همين را مىگفت و اضافه مىكرد : آنها ما را بر مركب‌هاى خود سوار مىكردند و خودشان پياده مىرفتند . « 4 » ابن اسحاق از ابى عزيز بن عمير برادر مصعب بن عمير كه پرچمدار مشركان در بدر بعد از نضر بن حارث براى بنى عبد الدار بود نقل مىكند كه گفت : در ميان گروهى از انصار بودم كه مرا از بدر به سوى مدينه مىبردند و به خاطر سفارش رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هنگام كه وقت شام و نهار فرا مىرسيد تنها به من نان مىدادند و خودشان خرما مىخوردند و حتى اگر يكى از آنها به تكه نانى دست مىيافت آن را به من مىداد . « 5 »
هامش
عرب دور مىزد و آنها را به جنگ تشويق مىنمود و جالب اين كه وى تنها فردى بود كه در جنگ احد اسير شد . پس به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گفت : اى محمد ! من دختران بىسرپرستى دارم ، پس بر من منت بگذار و بدان كه به اكراه مرا آورده‌اند ! رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : كجا رفت آن قول و قرارى كه با من بسته بودى ؟ ! به خدا قسم كه تو را آزاد نمىكنم كه به مكه برگردى و بگويى دو بار محمّد را مسخره كردم . همانا مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمىشود . آنگاه فرمود : اى عاصم بن ثابت ، بيا گردنش را بزن و عاصم گردن او را زد . « مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 111 » . ( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 105 و 107 و 116 . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 109 - 110 ؛ بنابراين اين دومين كسى است كه بر او منّت گذاشته شده و بدون فديه آزاد شده است و در خبر آمده است : سهيل بن بيضاء و واقدى مىگويد : سهيل بن بيضاء از مهاجران به حبشه بود و در بدر شركت نداشت . ( 3 ) . اين بدان خاطر بوده است كه در هنگام سفر ، افطار مىكرده‌اند . ( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 119 . بنابراين آنچه را كه از قمى نقل شد ، مبنى بر اين كه مسلمانان ، اسرا را پياده مىبردند ، دائمى نبوده است . ( 5 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 119 .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 283 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى