تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
( 1 ) در اين حال انصار برخاستند و گفتند : يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ؛ ما هفتاد نفر را به قتل رسانديم و هفتاد نفر را اسير كرديم و آنها از اقوام تو و از اسراى تو هستند ؛ يا آنها را به خاطر ما ببخش و با گرفتن فديه آنها را آزاد كن . « 1 » و به قولى گفتند : يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آنها را به قتل نرسان ، بلكه به ما ببخش تا از اقوامشان فديه بگيريم . پس از اين جبرئيل نازل شد و گفت : خداوند اجازه داده است كه از اينها فديه بگيرند و آنها را آزاد كنند ؛ اما به اين شرط كه در سال آينده به تعداد كسانى كه از آنها فديه مىگيرند از خودشان شهيد مىشود . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اين خبر را با شرط آن به ايشان ابلاغ كرد و آنها هم گفتند : ما راضى هستيم . امسال از اينها فديه مىگيرم و قوى مىشويم و سال آينده به همين تعداد شهيد مىشويم و به بهشت مىرويم . « 2 » پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به آنها اجازه داد كه از اسراء فديه بگيرند و آزادشان كنند . « 3 » ( 2 )

عباس بن عبد المطلب و عقيل بن ابى طالب

كلينى در روضه كافى با سندى از معاوية بن عمار دهنى از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند كه آن حضرت فرمود : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در جنگ بدر ، اصحاب خود را از كشتن بنى هاشم نهى كرد و براى همين آنها را اسير كردند . سپس على عليه السّلام را فرستاد تا ببيند كه چه كسانى از بنى هاشم اسير شده‌اند . على عليه السّلام رفت و برگشت و به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : ابو الفضل ( عباس ) به دست فلانى و عقيل به دست فلانى و نوفل بن حارث به دست فلانى اسير شده‌اند . آنگاه عباس را نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آوردند ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : فديهء خود و برارزاده‌هايت را بپرداز . عباس گفت : اى محمّد ! آيا مىخواهى كه دست گدايى نزد قريش دراز كنم ؟ !
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 1 : 270 - 269 . ( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 126 . ( 3 ) . همان ، ص 1 ، ص 270 . مثل همين مطلب را واقدى با سندى از على عليه السّلام در مغازى ، ج 1 ، ص 107 نقل مىكند و از همين جا استظهار مىشود كه دو سوم سورهء انفال ؛ يعنى تا آيهء پنجاه و چهار تا اين زمان نازل شده بوده است كه در آيهء اول ، حكم انفال و در آيهء چهل و يكم ، حكم غنائم و خمس مطرح شده است و امّا سرزنش و عتاب به خاطر گرفتن اسير و سپس حلال كردن فديه در مقابل آزاد كردن اسيران در آيات 67 تا 70 آمده است كه بعد از آيات 55 تا 66 قرار دارند كه واقدى گفته است : اينها در مورد بنى قينقاع و واقعهء مربوط به آنها در نيمهء ماه شوّال نازل شده است و سپس انتقال اسراء به مدينه و ورود گروه‌هايى از مكه براى دادن فديه را ذكر مىكند .