( 1 ) از جمله اسباب نزول كه از قول خداوند فهميده مىشود ، اين است كه مىفرمايد :
« وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
« 1 » ؛ بسيارى از اهل كتاب به سبب حسادتى كه در دلهايشان هست ، دوست دارند شما را كه ايمان آوردهايد به كفر بازگردانند ، با اين كه حق براى شان كاملا روشن شده است ، از آنها درگذريد و ببخشيدشان تا خدا فرمان خود را نازل كند ، خداوند بر همه چيز قادر است .
( 2 ) شيخ طوسى در التبيان از ابن عباس روايت مىكند كه اين افراد : حيىّ بن أخطب و ابو ياسر بن أخطب « 2 » بودهاند و در آيه آمده است كه حق براى آنها آشكار شده بود و لذا طبرسى خبر را به صورت كاملتر آورده و گفته است : هنگامى كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله وارد مدينه شد ، آنها به ديدار او رفتند و پس از آن كه خارج شدند ، از حيىّ سؤال شد : آيا او پيامبر است ؟
جواب داد : بله ، او همان است . از او سؤال شد كه با او چه مىكنى ؟ گفت : تا هنگام مرگ با او دشمنى مىكنم . « 3 » ابن اسحاق هم همين مطلب را ذكر نموده و اضافه كرده است : آنها در دور كردن مردم از اسلام ، تا جايى كه توانستند تلاش كردند . « 4 »
( 3 ) و از جمله اسباب نزول ، از آيات صد و چهارده و صد و پانزده فهميده مىشود ، كه خداوند مىفرمايد :
« وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ سَعى فِي خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوها إِلَّا خائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِيمٌ . »
« 5 » ؛ ستمكارتر از كسانى كه از بردن نام خدا در مساجد جلوگيرى مىكنند و سعى در ويرانى آنها دارند كيست ؟ چنين گروهى جز با ترس و وحشت به مساجد وارد نشوند ، بهرهء آنها در اين دنيا رسوايى و در آخرت عذاب بزرگى است . خاور و باختر از آن خدا است ، به هر طرف رو كنيد ، رو به سوى خدا داريد كه او گشايشگرى دانا است .
در بين آيات صد و چهارده و صد و پانزدهم كه بعد از آيهء صدم سورهء بقره قرار دارند و آيات
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) ، 109 .
( 2 ) . التبيان ، ج 1 ، ص 405 .
( 3 ) . مجمع البيان ، ج 1 ، ص 353 .
( 4 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 197 .
( 5 ) . بقره ( 2 ) ، 114 - 115 .