( 1 ) و از جملهء اسباب نزول اين است كه يهوديان از روى جهل گمان مىكردند كه اگر اقرار به رسالت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نمايند ، اين اقرار گردنگير آنان خواهد شد اما مىتوانند منكر شوند و او را انكار كنند ، و براى همين يكديگر را به انكار نبوت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله سفارش مىكردند و مىگفتند كه پيش مسلمانان از حقانيت رسول اللّه و مسلمين سخن نگوييد و اين در حالى بود كه آنها قبل از ديگران به ظهور وى مژده مىدادند و فخر مىفروختند و گويى همين دليل محكمى عليه خودشان گرديده بود و گمان مىكردند كه اگر ديگر در اين باره صحبت نكنند ، علمشان به رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حجتى عليه خودشان نخواهد بود ! و خداوند آنها را مورد عتاب قرار داده ، فرمود :
« وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا : آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ قالُوا : أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ ؟ ! أَ فَلا تَعْقِلُونَ ! ، أَ وَ لا يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ »
« 1 » ؛ هنگام برخورد با مؤمنان مىگويند : « ما نيز ايمان آورديم » ، ولى در خلوت با يكديگر مىگويند : « چرا گفتههاى خدا را براى مسلمانان بازگو مىكنيد تا در پيشگاه خدا به آن سخنان بر شما حجّت آورند ؟ ! ، آيا نمىانديشيد ؟ ! مگر آنها نمىدانند خداوند از هر چه پنهان و آشكار مىدارند ، خبر دارد ؟
( 2 ) شيخ طوسى در « التبيان » از امام باقر عليه السّلام نقل مىكند : « طايفهاى از يهود ، معاند و دروغگو نبودند و به هنگام ملاقات با مسلمانان براى آنها صفات محمد صلّى اللّه عليه و آله را كه در تورات آمده بود بازگو مىكردند تا اين كه بزرگانشان آنها را از اين كار بازداشته و گفتند : آنها را از آنچه خداوند در تورات در مورد صفات محمد صلّى اللّه عليه و آله فرموده است ، با خبر مكنيد تا با شما نزد پروردگارتان محاجّه كنند ، كه در شأن آن آيهء قبلى نازل شد . « 2 »
( 3 ) عيّاشى در تفسير خود از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : يهوديان در كتابهاى خويش مىيافتند كه : محل هجرت محمد صلّى اللّه عليه و آله ما بين كوه احد و عير ( كوهى در مدينه ) است ، و لذا به جست و جوى آن پرداختند تا به كوهى كه حداد ناميده مىشد ، رسيدند ( و در اطراف آن فدك و خيبر و تيماء قرار داشت ) و پيش خود گفتند حداد و احد مساوى و يكى هستند ، لذا در فدك و خيبر و تيماء ( كه ده منزلگاه تا مدينه فاصله دارد ) ساكن شدند .
( 4 ) تا اين كه يك اعرابى به نام قيس از كنار يهوديانى كه در تيماء ساكن بودند ، گذشت و در ضمن صحبتهايش به آنها گفت كه من شما را به ما بين احد و عير راهنمايى مىكنم . براى همين شتر او را كرايه كردند و با هم حركت كردند ، وقتى كه به سرزمين مدينه رسيدند ، به آنها گفت : آن يكى كوه عير
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) ، 76 - 77 و خبر در سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 185 آمده است .
( 2 ) . التبيان 1 : 316 و طبرسى آن را در مجمع البيان 1 : 286 نقل كرده است .