تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
( 1 ) و در عهدنامه شروطى به نفع يهوديان آمده بود كه عبارت بودند از : 1 - يهوديانى كه از ما پيروى كنند ، همانند ديگر مسلمانان هستند و مسلمانان بايد كه با كمك‌هاى مالى آنها را يارى دهند و از دشمن آنها حمايت نكنند . 2 - يهوديان مىتوانند به غير قريشىها و كفّار حربى امان دهند به شرطى كه با اجازهء اهل و خانوادهء خود پناه‌آورنده باشد . 3 - يهوديان مىتوانند با غير قريش و كفار حربى مصالحه كنند و مؤمنين هم بايد آن را بپذيرند . با اين عهدنامه دارائى و فرزندان و خانه‌ها و زراعت‌هاى مسلمانان در امنيت قرار گرفت و خوف اين كه يهوديان با مشركان متحد شوند و عليه آنها اقداماتى به عمل آورند ، زايل شد . با اين عهدنامه فرصتى فراهم شد كه در طى آن مسلمانان بتوانند به جنگ با مشركان بپردازند و اسلام را ترويج كنند . حفظ امنيّت و حرمت شهر يثرب در ضمن اين عهدنامه يا به طور مستقل در پوست مخصوص نوشته شده بود و نزد رافع بن خديج نگهدارى مىشد و هنگامى كه صحبت از حرمت مكه به ميان آمد ، او آن را به مروان بن حكم عرضه كرد تا حرمت مدينه را هم اثبات كند « 1 » . مىبينيم كه در اين عهدنامه اسم مدينه همان يثرب است و تغيير نكرده است و اين موافق با قول ابى قتادة انصارى و سهل بن سعد ساعدى مىباشد كه قبلا آن را ذكر كرديم . آنها گفته بودند : وقتى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از غزوهء تبوك بازگشت ، فرمود : اين شهر طيبه‌اى است كه خدا مرا در آن ساكن كرده است « 2 » . ( 2 )

يثرب يا مدينه ؟

در مورد اين دو اسم بايد گفت كه ابن اسحاق با سندى از عروة بن زبير از عايشه ( اين بدان معنا است كه اين قضيه بعد از ورود عايشه به مدينه و ازدواج با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بوده است ) نقل مىكند كه : وقتى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله وارد مدينه شد ، اين شهر يكى از سرزمين‌هايى بود كه و با در آن به شدت شيوع داشت و براى همين تعدادى از اصحاب آن حضرت به تب و لرز و با مبتلا شدند كه از جملهء آنها ابو بكر و آزادكرده‌هاى او : عامر بن فهيره و بلال بودند و اين قبل از آن بود كه حكم حجاب بر ما نازل شود . پس نزد آنها رفتيم تا شايد به حالشان سودمند باشم . پس به پدرم نزديك شدم و گفتم : چطورى پدرم ؟ گفت :
كلّ امرئ مصبّح فى اهله * و الموت أدنى من شراك فعله
هر مردى در ميان خانواده‌اش شب را به صبح مىرساند در حالى كه مرگ از بند كفش‌هايش به او نزديك‌تر است .
هامش
( 1 ) . چنان كه در مسند احمد ، ج 4 ، ص 141 آمده است . ( 2 ) . تاريخ مدينه ، ج 1 ، ص 163 - 164 .