تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
آن را مىپذيرند ، مگر آن كه طرف مقابل به جنگ با دين پرداخته باشد كه در اين صورت بر هر كسى واجب است كه به مقابله برخيزد . ( 1 ) يهوديان أوس - با هم‌پيمانان و خانواده‌هايشان - مشمول بندهاى همين عهدنامه مىباشند و از سوى امضا كنندگان اين عهدنامه مورد نيكى قرار مىگيرند . هر كار خوب يا بدى كه افراد بكنند به خودشان بازمىگردد و خداوند بر بهترين و صادق‌ترين مطالب اين عهدنامه گواه است و اين عهدنامه هيچ حايلى براى ظالم و گنهكار ايجاد نمىكند . هر كسى كه از مدينه خارج شود در أمان است و هر كسى هم كه در آن بماند در امان است ، مگر كسى كه مرتكب ظلم يا گناهى شود . خداوند پناه دهندهء كسى است كه تقوا پيشه كند و نيكوكار باشد ، و همچنين است محمد رسول خدا « 1 » . ( 2 ) مرحوم احمدى ، اين عهدنامه را در كتاب پرارزش مكاتيب الرسول نقل كرده و در حاشيه آن مىگويد : نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله قبل از آن كه سيد الأنبياء باشد ، سيد الحكما است و قبل از آن كه قرآن بر وى نازل شود ، خداوند به او رشد و كمال را عنايت كرده بود و دليل اين مطلب ، همين معاهدهء جاويدان است كه با الفاظى اندك ، معنايى گسترده را مىرساند و خوانندگان گرامى بايستى در شروط و نتايج آن تدبّر نمايند ، پس دوباره آن را بنگريد و در تفاصيل آن فكر كنيد « 2 » . ( 3 ) ما از منطوق و مفهوم اين عهدنامه مىفهميم كه : عرب‌ها در آن روزگار و از جمله قبايل أوس و خزرج و يهوديان مدينه وقتى كه دچار جنگى مىشدند و در ضمن آن همديگر را اسير مىكردند ، هر طايفه‌اى به طور دسته جمعى فديهء اسير را مىپرداختند تا او را آزاد كنند و اگر قتلى پيش مىآمد ، تمام افراد طايفه به صورت دسته جمعى ديهء مقتول را به خانواده‌اش مىپرداختند و همچنين مىفهميم كه انصار أوسى كمتر از انصار خزرجى بوده‌اند و انصار خزرجى از طايفه‌هاى بنى عوف ، بنى ساعده ، بنى حارث ، بنى حشم و بنى نجار - كه آمنه دختر وهب و مادر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم از آنها بود و اينها از دايىهاى وى به شمار مىرفتند و بنى عمرو بن عوف و بنى نبيت و بنى أوس بودند . ( 4 ) همچنين مىفهميم كه بعضى از أوسىها و خزرجىها از طايفه‌هاى بنى نجار و بنى عوف و بنى حارث و بنى ساعده و بنى حشم و بنى ثعلبه يهودى بودند كه بنى جفنه و بنى شطيبه از جملهء آنها بودند .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 147 - 150 و منابع ديگرى كه مرحوم احمدى در كتاب ارزشمند مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 241 بازگو كرده است و منابع ديگرى كه پروفسور محمد حميد اللّه مستوفى در كتاب ارزشمند مجموعة الوثائق السياسية آورده و احمدى هم آن را در ج 1 ، ص 241 نقل كرده است . ( 2 ) . مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 261 - 263 .