تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
( 1 ) پيش خودم گفتم : به خدا قسم كه پدرم از شدت درد و تب نمىداند كه چه مىگويد سپس به عامر بن فهيره نزديك شدم و گفتم : چطورى اى عامر ؟ گفت :
لقد وجدت الموت قبل ذوقه * انّ الجبان حتفه من فوقه
هرآينه مرگ را پيش از چشيدن آن يافته‌ام ، و همانا ترسو مرگش بالاى سر او است ! پيش خودم گفتم : به خدا قسم كه عامر نمىداند چه مىگويد و در همين حال شنيدم كه بلال مىگويد :
الا ليت شعرى هل أبيتنّ ليلة * بفخّ و حولى اذخر و جليل ؟ !
اى كاش مىدانستم كه آيا شبى را در دشتى به صبح مىآورم در حالى كه اطرافم پر از گياهان خوشبوى اذخر و جليل باشد ؟ ! ( 2 ) پس نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بازگشتم و به آن حضرت گفتم : آنها از شدت تب نمىدانند كه چه مىگويند و آنچه را كه شنيده بودم ، براى او بازگو كردم . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « خدايا مدينه را محبوب ما قرار بده همان طورى كه مكه را محبوب و مورد علاقهء ما قرار دادى و بر شدت اين علاقه بيفزاى و مال و زراعت آن را براى ما پربركت بگردان و وباى آن را به سرزمين ديگرى منتقل كن « 1 » . با دعاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خداوند و با را از ميان برداشت و گويى به همين مناسبت اسم اين شهر از يثرب به معناى قطعه‌قطعه وبازده شده به مدينه تغيير كرد تا و با و تب از آن دور باشد ، چنان كه اسم آن كه متضمن معناى مكروه و ناخوشايند بود از آن برداشته شد . ( 3 )

سردستهء منافقين

شايد از جمله كسانى كه به اين بيمارى دچار شد و از انصار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به شمار مىرفت ، سعد بن عباده باشد . خبر عروه از عايشه را نقل كرديم مبنى بر اين كه عايشه از پدرش و آزادكرده‌هاى او عيادت كرد ؛ اما روايتى از او در مورد اين كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به ملاقات آنها آمده باشد ، ذكر نكرده و لكن از اسامة بن زيد روايتى را در مورد عبادت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از سعد بن عباده نقل كرده است . او مىگويد : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بر الاغى كه با ليف خرما زين شده بود و بر روى آن روكشى فدكى انداخته شده بود ، سوار شد و مرا هم بر ترك خود سوار كرد و با هم به عيادت سعد بن عباده كه بيمار بود ، رفتيم در راهى كه به سوى سعد مىرفتيم ، از كنار عبد اللّه بن ابىّ بن سلول گذشتيم . او در سايه‌اى نشسته بود و در اطراف او افرادى از قوم خودش و از جملهء عبد اللّه بن رواحه به همراه عده‌اى از مسلمانان حلقه زده
هامش
( 1 ) . همان .