( 1 ) امّا سيل وادى العقيق از مكانى به نام بطاويح سرچشمه مىگرفته است كه بخشى از حره بوده و از غرب شطاى به حساب مىآمده است و سپس تمام آن در نقيع مىريخته و اين سيل چهار برد ( 16 فرسنگ - 80 كم ) فاصله داشته است و از آنجا در بركهء يلبن و برام مىريخته است . و تمام آبهاى وادى بقاع به آن اضافه مىشده و آبهاى نقعاء هم بدان مىپيوسته و آنگاه همهء اينها در جايى به نام بقع به هم مىپيوسته است . سپس سيل طول مسير خود را سيراب مىكرده و در مزادتين مىريخته است و از آنجا براى آبيارى مورد استفاده قرار مىگرفته است . سپس تمام اين آبها در وادى ابر در پايين حليفة عليا جمع مىشدهاند . سپس در أتمه و الجام سرازير مىشدهاند و آنگاه در وادى حمرا جارى مىشده و آنجا را سيراب مىكرده است و سپس به ثنيّة الشريد سرازير مىشده و اين سيل مباركى بوده است .
( 2 )
بازارهاى مدينه در زمان جاهليت و اسلام
نميرى بصرى از ابى غسّان روايت مىكند كه در زمان جاهليت بازارى در زباله - در ناحيهاى كه يثرب ناميده مىشده - وجود داشته است و بازارى هم در روى پلى در محلّه بنى قينقاع و بازار ديگرى در صفاصف و عصبه ( در غرب قباء ) و بازارى در كوچههاى ابن جبين وجود داشته كه بدان مزاحم گفته مىشده است و در زمان جاهليت و اوايل اسلام برپا مىشده است . « 1 »
( 3 ) شافعى در الام از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه در روز جمعه خطبه مىخواند ، مردم در بازارى به نام بطحاء مشغول دادوستد بودند و بنى سليم ، اسب و شتر و گوسفند و روغن را براى فروش بدان جا مىآوردند و شايد اين همان بازارى است كه نميرى بصرى از عايشه نقل مىكند كه بدان بازار اسب مىگفتند .
از عطاء بن يسار نقل مىكند كه : هنگامى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تصميم گرفت كه بازارى براى مدينه برپا كند ، به سوى بازار بنى قينقاع ( در روى پل ) رفت ؛ سپس به سوى بازار مدينه بازگشت و پايش را در آنجا بر زمين زد و فرمود : اين بازار شما است كه در آن بر كسى سختگيرى و باج گرفته نمىشود . « 2 »
( 4 )
خانههاى اطراف مسجد
در اطراف مسجد خانههايى ساخته شد كه عبد الرحمن بن عوف صاحب خانههاى متعددى در آنجا بود كه از جملهء آنها خانهاى بود كه به آن « الدار الكبرى » مىگفتند و علّت تسميهء آن اين بود كه اوّلين خانهاى بود كه يكى از مهاجران در مدينه ساخته بود .
هامش
( 1 ) . تاريخ مدينه ، ج 1 ، ص 306 .
( 2 ) . همان ، ص 304 - 306 و در حاشيهء آن .