( 1 ) العينيّة : كه در كنار غار بنى حرام قرار داشت و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله با آب آن وضو گرفت و در آن غار هم داخل شد . « 1 »
الغرس : كه در خانه سعد بن خيثمه در قباء قرار داشت و در كنار آن سنگ بزرگى به نام مهراس وجود داشت كه حوض بزرگ كنده كارى شدهاى بود كه كسى قادر به حركت دادن آن نبود . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله با اين آب وضو گرفت و غسل كرد و از آن نوشيد ؛ چنان كه از ابى جعفر ، امام باقر عليه السّلام نقل شده است . « 2 »
چاه مدرى : اين چاه در مسير سيل مهزوز به مسجد النبى حفر شده بود و در زمان خلافت عثمان در كنار آن خاكريزى را ايجاد كرده بودند تا از ورود سيل به مدينه و مسجد جلوگيرى كند . « 3 »
اليسيره : كه مال بنى اميهء از انصار ( نه مهاجرين ) بود و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از آن وضو گرفت و آب دهان مبارك را در آن انداخت تا چاه با بركتى بشود و آن را « اليسيره » ناميد . « 4 »
( 2 ) الهجير : چاهى بود كه در حرّة و در بالاى قصر ابن ماه قرار داشت . « 5 »
مدينه داراى سه چشمه به نامهاى : بطحان ، عقيق و القناة بود . بطحان ، منطقهء متوسطى در ميان خانههاى مدينه بود و سيل آن از ذى الجدر سرچشمه مىگرفت كه جايگاهى در حرّه يمانيه بود و در منطقهء شرقى ابن زبير و جفاف و مرقبة و بنى حجر و بنى كلب و الحساة مىريخت تا به فضاى بنى خطمة و أغرس مىرسيد ، سپس از پل مىگذشت تا اين كه در دشتها پخش مىشد .
ظاهرا اين سيل مفيد بوده و ضررى نداشته است ؛ لذا نميرى بصرى با سندى از عايشه از نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكند كه فرمود : همانا بطحان نهرى از نهرهاى بهشتى است . « 6 »
( 3 ) سيل ديگرى در همين منطقه جارى مىشده است كه « رانونا » ناميده مىشده است و از كوههاى يمانى عير و از حرس در شرق حرّه سرچشمه مىگرفته است و سپس در صريحه جارى مىشده و در جوىهاى مختلف جريان مىيافته است و آنگاه در نيزارها مىريخته و از سمت راست قباء مىگذشته است .
سپس داخل غوساء و سپس وادى ذى خصب مىشده است و بعد به ذى صلب نزديك مىشده است . در آنجا در سراة مىريخته و در قعر بركه جارى مىشده است . در آنجا دو قسمت مىشده كه يك قسمت آن از چاه جشم عبور مىكرده و در سكة الخليج مىريخته و سرانجام در وادى بطحان پخش مىشده است . « 7 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 160 .
( 2 ) . همان ، ص 162 .
( 3 ) . همان ، ص 169 .
( 4 ) . همان ، ص 161 .
( 5 ) . همان ، ص 167 - 168 .
( 6 ) . همان .
( 7 ) . همان ، ص 168 .