( 1 ) خبر حركت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به ساير افراد أوس و خزرج رسيد ، براى همين سلاحهاى خود را برداشتند و اطراف ناقهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله حلقهء حفاظتى تشكيل دادند و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از كنار هيچ طايفهاى از انصار نمىگذاشت ؛ الّا اين كه جلوى ناقهاش را مىگرفتند و از او درخواست مىكردند كه نزد آنها اقامت كند و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود : راه ناقه را باز بگذاريد زيرا مأمور است .
خروج رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از قباء در روز جمعه صورت گرفت و هنگام ظهر به ميان بنى سالم رسيد ، آنان به استقبال وى رفتند و گفتند : اى رسول اللّه به ميان اهل سعى و تلاش و شمشير و سپر خوش آمدى ! و آنها قبل از ورود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مسجدى را بنا كرده بودند و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نماز ظهر را همراه آنها به سمت بيت المقدس به جاى آورد و برايشان سخنرانى كرد و تعداد حاضران صد مرد بود ، و اين اوّلين مسجدى بود كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله روز جمعه در آن سخنرانى كرد . « 1 »
( 2 ) سپس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله سوار شتر شد و افسار آن را رها كرد . اين شتر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را به سوى عبد الله بن أبيّ بن سلول برد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله احتمال مىداد كه ابن أبيّ او را دعوت به نزول خواهد كرد ، براى همين توقف كرد و در اثر ازدحام جمعيت گرد و خاك بلند شده بود كه ابن أبيّ آستين خود را جلوى بينىاش گرفت و گفت : اى مرد ، به همان جايى برگرد كه تو را فريب داده و اغوايت كردند و تو را به اينجا آوردند و نزد آنها اقامت كن و به خانههاى ما ميا !
سعد بن عباده گفت : اى رسول خدا ، از گفتههاى اين شخص ناراحت نشو ، زيرا ما تصميم گرفته بوديم كه او را شاه خويش قرار دهيم و حال وى مىبيند كه تو اين منصب را از او گرفتهاى . اى رسول اللّه ، به منزل من بيا ، كه نه در ميان خزرج و نه در ميان اوس كسى ديگرى نيست كه دهانهء چاه ( و آب ) او بيشتر از من باشد ، و ما أهل پايدارى و نگهبانى هستيم ، پس از اينجا گذر مكن .
( 3 ) آن حضرت افسار شترش را رها كرد و شتر آن قدر راه رفت تا در جايى كه در حال حاضر درب مسجد در آن واقع شده است ، زانو بر زمين زد . آنجا قطعه زمينى از دو طفل يتيم از قبيلهء خزرج بود كه به نام سهل و سهيل ، و زير نظر اسعد بن زراره بودند . محل خوابيدن شتر جلوى در خانهء ابو ايّوب خالد بن يزيد بود و پس از آن كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از ناقهاش پياده شد ، مردم اطراف او را گرفتند و هر كسى درخواست مىكرد كه به منزل او برود . مادر ابو ايّوب پيشدستى كرد و اثاثيهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را به منزل برد و از آنجا كه درخواستهاى مردم زياد بود ، فرمود : اثاثيهام كجاست ؟ گفتند مادر ابو ايوب آن را به منزل خود برده است . آنگاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : مرد بايد همراه اثاثيهاش باشد و در اين حال اسعد بن زراره افسار ناقه را گرفت و آن را جلوى خانهء ابو ايّوب برد .
هامش
( 1 ) . اين در حالى است كه در خبر كلينى از على بن الحسين عليه السّلام گذشت كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله مسجد را براى آنها مشخص و قبله را نصب كرد و در روز جمعه بر ايشان نماز خواند و دو خطبه ايراد كرد كه خطبهها را ذكر كرديم .