تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
( 1 ) سپس بار ديگر خطبه خواند و فرمود : « به درستى كه حمد و سپاس مخصوص پروردگار است . او را حمد و سپاس مىگويم و از او يارى مىخواهم . و از شرور نفس‌ها و گناهان اعمال خود به خدا پناه مىبريم . هر كسى كه خدا او را هدايت كند ، گمراه نمىشود و هر كسى كه خدا او را گمراه كند ، هدايت نمىشود . من شهادت مىدهم به اين كه لا إله الا اللّه وحده لا شريك له . همانا بهترين سخن ، كتاب خداى تبارك و تعالى است كه هر كس كه خدا آن را در دل او زينت دهد ، رستگار شده است و او را پس از كفر وارد اسلام كرده و او است كه آن را بر سخنان مردم برگزيده است . اين كتاب بهترين و بليغ‌ترين سخنان است . دوست بداريد آنچه را كه خدا دوست دارد . با تمام دل خود خدا را دوست داشته باشيد و از كلام خداوند و ذكر او خسته نشويد و مواظب باشيد كه دل‌هايتان سخت نشود . همانا قرآن از تمام آنچه كه خداوند آفريده است ، برتر و بالاتر مىباشد و خداوند آن را از بهترين و برگزيدهء تمام مخلوقات دانسته است . قرآن صالح‌ترين سخن است كه تمام حلال و حرام‌هاى مردم در آن آمده است . اى مردم ، خدا را عبادت كنيد و چيزى را شريك او قرار ندهيد . از خدا آن گونه كه شايسته است بترسيد و با خداوند در سخنان شايسته‌اى كه بر زبان خود مىرانيد با صداقت و راستى باشيد ، و با يكديگر در راه او دوستى كنيد . و خداوند از اين كه عهد و پيمانش شكسته شود ، خشمگين مىگردد . و السلام عليكم » . « 1 » در اين روايت ابن اسحاق ، آنچه كه در روايت اول طبرى آمده بود ، وجود ندارد . در آنجا به آيات مدنى بسيارى استشهاد شده بود كه در زمان‌هاى بعد نازل شده است كه همين روايت اول ( طبرى ) را تضعيف مىكند ؛ اما روايت دوم ابن اسحاق چنين نيست . ( 2 ) در ادامهء خبر كلينى در روضه كافى از سعيد بن مسيب از على بن الحسين عليه السّلام آمده است كه : سپس ( بعد از ظهر ) همان روز سوار بر ناقه‌اش شد كه با آن تا قباء آمده بود و به سوى مدينه حركت كرد و على عليه السّلام نيز به همراه وى بود و لحظه‌اى از او جدا نمىشد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از هيچ محلّه‌اى از محلّه‌هاى انصار عبور نمىكرد ، مگر اين كه از او درخواست مىكردند كه در محلّهء آنها ساكن شود و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به آنها مىگفت : راه ناقه را باز بگذاريد ؛ زيرا او مأمور است . پس ناقه حركت مىكرد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله افسار آن را رها كرده بود ، تا اين كه به اين جايى رسيد كه مىبينى ( و با دست خود به در مسجد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اشاره كرد كه در آنجا بر جنازه‌ها نماز خوانده مىشد ) و آنگاه ايستاد و سپس
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 146 - 147 .