( 1 ) هنگامى كه به منطقهء ضجنان رسيدند ، هفت نفر از تعقيب كنندگان قريش كه مسلّح بوده و صورتهايشان را پوشانده بودند ، به آنها رسيدند و هشتمين نفر آنها آزاد كردهء حارث بن اميّه بود كه جناح ناميده مىشد . در اين حال على عليه السّلام به سوى أيمن و أبى واقد رفت و فرمود : شترها را بخوابانيد و آنها را ببنديد و جلو رفت تا زنها را پياده كند .
سپس شمشيرش را كشيد و به سوى سوارههاى قريشى رفت . آنها هم جلو آمدند و گفتند : اى حيله گر ! آيا گمان كردهاى كه مىتوانى به همراه اين زنان از دست ما خلاصى يا بى ؟ برگرد اى بىپدر ! او فرمود : اگر برنگردم ، چه مىكنيد ؟ گفتند : بايد حتما خودت با بينى به خاك كشيده شده برگردى و گرنه ما با سرت برمىگرديم و چه قدر نابودى تو بر ما سبك و آسان است .
سوارهها به زنان و اثاثيه نزديكتر شدند تا آنها را غارت كنند ، اما على عليه السّلام بين آنها و زنان و اثاثيه مانع شد . در اين هنگام جناح شمشيرى را حوالهء على عليه السّلام كرد و آن حضرت جا خالى داد و فورا ضربهاى را بر شانهاش زد كه او را دونيم كرد و شمشير به زين اسب رسيد و على عليه السّلام با پاى پياده آن چنان حمله مىكرد كه گويى بر اسب نشسته است و با شمشيرش به آنها ضربه مىزد و چنين رجز مىخواند :
خلّوا سبيل الجاهد المجاهد * آليت لا أعبد غير الواحد
راه اين كوششگر مجاهد را باز بگذاريد كه من قسم خوردهام كه غير از خداى يكتا را نپرستم .
( 2 ) آنها از مقابل وى پراكنده و متفرق شدند و گفتند : اى پسر ابو طالب ! خودت را از ما نگهدار ! او فرمود : من بايد به سوى عموزادهام در يثرب بروم پس هر كسى خوشش بيايد از اين كه گوشتهايش را پاره پاره كنم و خونش را بريزم ، به تعقيب من بپردازد يا به من نزديك شود . سپس به كنار همراهانش : ايمن و ابى واقد رفت و به آنها گفت : شترها را آماده كنيد .
( 3 ) سپس به صورت آشكار و بدون هيچ گونه مخفى كارى به مسير خويش ادامه داد تا به ضجنان رسيد و در آنجا يك شبانه روز توقف كرد و در اين مدت ، عدهاى از مؤمنان ناتوان كه در ميان آنها ام ايمن كنيز رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نيز بود ، به وى ملحق شدند . او آن شب را به همراه فاطمهها : فاطمهء بنت اسد - رضى الله عنها - و فاطمه دختر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله ، و فاطمه دختر زبير ، شبزندهدارى كردند و نماز خواندند و خدا را در قيام و قعود و در همه حال ياد كردند و همين كار را ادامه دادند تا فجر طلوع كرد و على عليه السّلام نماز را به جماعت براى آنها برگزار كرد . سپس حركت خود را منزل به منزل ادامه دادند و هيچگاه از ياد خدا غافل نشد و فواطم و ديگر همراهان نيز همين گونه بودند تا به مدينه رسيدند و قبل از ورود آنها به مدينه آياتى در شأن آنها نازل شده و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آنها را تلاوت كرد :
« إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ