تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
پس از آن كه نامهء رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام رسيد ، آمادهء هجرت شد و به همهء مؤمنانى كه در فشار و سختى بودند ، اعلام كرد كه شب هنگام به طور مخفيانه به وادى ذى طوى بيايند . « 1 » ( 1 ) ابن شهر آشوب در مناقب از بكرى و طبرانى و نجدى و واقدى نقل مىكند : هنگامى كه على عليه السّلام تصميم به هجرت گرفت ، عباس به او گفت : محمد صلّى اللّه عليه و آله به طور مخفيانه خارج شد ، ولى با اين حال قريش به شدت به تعقيب وى پرداختند و تو به صورت آشكارا خارج مىشوى و به همراه خويش مال و اثاثيه و زنان و مردان را مىبرى ؟ ! چگونه با اين حال مىخواهى از ميان قبايل قريش عبور كنى ؟ ! به نظر ما بايد كه در پناه خزاعه اقدام به حركت كنى اما على عليه السّلام فرمود : همانا مرگ يك شربت گوارايى است كه گريزى از آن نيست و بايد براى رفتن آماده شد ، همانا فرزند آمنه و پيامبر خدا ، محمد مردى راستگو است كه از سوى جبرئيل سخن مىگويد ، ايشان به من فرموده است : اى على حركت كن و ترسى از كسى نداشته باش ؛ زيرا كه خداوند آنها را از مكر و حيله‌باز بازمىدارد . همانا به خداوند و احمد اعتماد دارم و راه او همان راه من است . ( 2 ) گفته‌اند كه مطلع غلام حنظله بن ابى سفيان شبانه در مسير آن حضرت كمين كرد و هنگامى كه او را ديد ، شمشيرش را كشيد و به او حمله ور شد . على فريادى كشيد و مطلع از ترس با صورت بر زمين افتاد و على عليه السّلام بر او شمشير كشيد . به هنگام صبح آن حضرت عليه السّلام متوجه مدينه شد و هنگامى كه به نزديكىهاى ضجنان رسيدند ، هشت نفر از سواره‌هاى قريش آنها را ديدند . « 2 » على عليه السّلام به همراه فاطمه ، دختر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و مادرش فاطمهء بنت اسد بن هاشم و فاطمه دختر زبير بن عبد المطلّب و گفته شده است كه ضباعه از مكه خارج شد و ايمن بن ام أيمن ، غلام رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و ابو واقد فرستادهء رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نيز به همراه او بودند . ابو واقد با عجله شترها را مىراند و بر آنها سخت مىگرفت كه على عليه السّلام به او فرمود : اى ابو واقد با زنان مدارا كن ! زيرا آنها توانا نيستند . او گفت : مىترسم كه تعقيب كنندگان به ما برسند ؛ اما على عليه السّلام فرمود : تو را از اين كار بازمىدارم و بدان كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به من فرمود : اى على ، آنها نمىتوانند ضررى به تو برسانند . پس از آن على عليه السّلام شترها را با رفق و مدارا مىراند و مىخواند :
و ليس الا اللّه فارفع ضنّكا * يكفيك ربّ الناس ما أهمّكا
كسى به جز خداوند نيست ، اعتماد خود را به او بالا ببر كه پروردگار مردم آنچه موجب همّ و غمّ تو شده را كفايت مىكند .
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسى ، ص 469 - 470 و از او در بحار الانوار ، ج 19 ، ص 64 . ( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 2 ، ص 59 .