ديگرى آمده است : ارتفاع بنايى كه ابراهيم ساخته بود ، نه ذرع و طول آن سى ذرع و عرض آن بيست و دو ذرع بود .
در همين خبر و با تعبير ديگرى آمده است : چون كه ديوار كعبه كوتاه بود ، سيلى از بالاى مكه آمد و در كعبه نفوذ كرد و ديوارهايش را خراب كرد . « 1 » در نتيجه يك آهوى طلايى ، از هداياى كعبه ربوده شد « 2 » و براى همين قريشيان تصميم گرفتند كه كعبه را ويران كنند و آن را دوباره بسازند .
در همين زمان پادشاه روم يك كشتى پر از چوبهاى ساختمانى و زيور آلات براى ساختن كليسايى در حبشه فرستاده بود كه طوفان اين كشتى را به ساحل جزيرة العرب كشاند و در آنجا به گل نشسته بود . وقتى كه قريشيان از اين جريان مطلع شدند ، به سوى آن رفته و هر چيزى را كه به درد ساختن كعبه مىخورد ؛ خريدند و به مكه بازگشتند .
آنگاه شروع به خراب كردن كعبه نمودند و سنگهاى آن را به كنار نهادند تا به سنگهاى پايه كه ابراهيم عليه السّلام آنها را نهاده بود ؛ رسيدند . چون درصدد افزايش مساحت كعبه بودند ؛ مىخواستند كه سنگهاى پايه را جابهجا كنند ؛ امّا ناگهان زمين به لرزه درآمد و تاريكى همه جا را فرا گرفت ؛ براى همين از اين كار منصرف شدند . . . و اين سى سال قبل از بعثت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بوده است . « 3 »
از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه وقتى قريشيان كعبه را خراب كردند و مىخواستند دوباره آن را بسازند ، ترس و دلهره آنها را فرا گرفت تا اين كه شخصى « 4 » گفت : هر يك از شما ، پاكيزهترين اموال خويش را براى ساختمان كعبه بياورد ، اموالى كه از راه حرام و از راه گسستن پيوندهاى خانوادگى به دست نيامده باشد و آنها نيز چنين كردند . « 5 »
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 204 - 205 . وى مىنويسد : سنگهاى كعبه روى هم چيده شده بود و بدون ملاط مانده بود .
( 2 ) . ابن اسحاق در سيره ، ج 1 ، ص 205 مىنويسد : در نتيجه دست دزد را بريدند . و اين نشان مىدهد كه بريدن دست دزد از احكام باقيمانده از اديان گذشته بوده است .
( 3 ) . فروع كافى ، ج 4 ، ص 217 باب 9 حديث 4 . ابتداى آن بدون سند در الفقيه ، ج 2 ، ص 194 ، باب 61 ، حديث 2120 آمده است و در علل الشرائع ، ج 2 ، ص 157 ، باب 202 ، حديث 1 با سندى از امام صادق عليه السّلام نقل شده است . امّا اگر تجديد بناى كعبه سى سال قبل از بعثت باشد در اين صورت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آن هنگام حدود ده سال داشته است و اين با روايات ديگر منافات دارد ؛ لذا به احتمال زياد در اصل خبر ، سى سال قبل از هجرت آمده است ؛ ولى تصحيف يا تحريف شده است كه در اين صورت سنّ آن حضرت در آن هنگام بيست سال و اندى خواهد بود كه با نقل يعقوبى ج 3 ، ص 19 هم مطابق است كه سن آن حضرت را بيست و پنج سال دانسته است نه با نقل ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 204 كه آن حضرت را سى و پنجساله دانسته است .
( 4 ) . ابن اسحاق در سيره ج 1 ، ص 205 - 206 از عبد الله بن صفوان نقل كرده كه اين شخص ابو وهب بن عمرو مخزومى بوده است و مىنويسد كه مردم آن را به وليد بن مغيرهء مخزومى نسبت دادهاند . يعقوبى ج 2 ، ص 19 آن را به ابو طالب نسبت داده است كه اگر چنين بود ، امام صادق آن را نقل مىكرد .
( 5 ) . فروع كافى ، ج 4 ، ص 217 ، باب 9 ، حديث 3 . و در الفقيه ، ج 2 ، ص 247 ، باب 64 ، حديث 2320 آمده است .