مىآيند و در پيشاپيش آنها خالد بن وليد بن مغيره قرار دارد ، شجاعت به خرج داد و با ترفندى شمشير خالد را از دستش گرفت و در اين حال خالد به خود مىپيچيد و شتروار نعره مىكشيد . بقيهء افراد هنوز بر پلههاى خانه بودند كه على عليه السّلام با شمشير خالد به سراغ آنها رفت و آنها همانند گلهء گوسفند از مقابلش گريختند و به پشت بام فرار كردند . هنگامى كه با دقت به وى نگاه كردند ، فهميدند كه او على عليه السّلام است .
گفتند : تو على هستى ؟ فرمود : بله ، من على هستم . گفتند : ما با تو كارى نداريم ، ولى بگو كه محمد كجاست ؟ فرمود : من اطلاعى از وى ندارم . پس قريشيان با دقت و با چشمهاى تيزبين سوار مركبهاى خود شدند و به جست و جوى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله پرداختند . « 1 »
( 1 ) قمى در تفسيرش مىنويسد : پس از آن كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله خوابيد ، گروه قريش آمدند تا به خانهاش حملهور شوند ، اما ابو لهب گفت : اجازه نمىدهم كه شبانه داخل خانه شويد ؛ زيرا زنان و بچهها در آن هستند و مىترسيم كه خطرى متوجه آنها گردد ، بنابراين به مواظبت و حفاظت از اطراف خانهء وى مىپردازيم و هنگام صبح داخل خانه مىشويم ، براى همين اطراف جايگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خوابيدند .
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه بستر وى را پهن كردند ، سپس به على عليه السّلام فرمود : خودت را فداى من كن . على عليه السّلام فرمود : بله يا رسول الله . فرمود : در جاى خواب من بخواب و برد مرا به روى خود بينداز ، على در جاى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله خوابيد و برد او را روى خود كشيد .
جبرئيل نازل شد و دست رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را گرفت و او را از ميان قريش كه در خواب بودند ، عبور داد و آن حضرت مىخواند :
« وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ »
. آنگاه جبرئيل به وى فرمود : به سوى غار ثور حركت كن و اين كوهى در طريق منى بود كه قلهء آن همانند شاخهاى گاو بود و داخل غار گرديد . « 2 »
( 2 ) شيخ طوسى در امالى با سندى از واقدى از ابن عباس روايت مىكند كه : مشركان در دار الندوه جلسهاى تشكيل دادند تا در مورد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله ؛ با هم مشورت كنند و جبرئيل خبر آن را به اطلاع رسول الله صلّى اللّه عليه و آله رسانيد و به وى دستور داد كه در آن شب در جايگاه خود نخوابد . براى همين وقتى كه هنگامهء خواب فرا رسيد ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام دستور داد كه در جايگاه وى بخواند . على عليه السّلام در آنجا خوابيد و برد يمانى سبزى را كه مخصوص رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بود ، بر خود كشيد و شمشيرى را هم در كنار خود گذاشت . پس از آن كه گروه قريشى در اطراف خانه جمع شدند و مراقب خانهء بودند ،
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسى ، ص 466 - 467 ، حديث 35 و از او در بحار الانوار ، ج 19 ، 58 - 63 و حلية الابرار ، ص 83 - 90 .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 275 - 276 و طبرسى هم اعلام الورى ، ص 61 - 63 آن را نقل كرده است و قطب راوندى هم در قصص الانبياء ، ص 335 - 337 بدان اشاره كرده است .