تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
همراهى كنند ، براى همين آن حضرت به آنها دستور داد كه در سر راه غار منتظر بمانند و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در جايگاه خويش باقى ماند تا سفارش‌هاى لازم را به على عليه السّلام بكند و او را به صبر دعوت كند . او نماز مغرب و عشا را در منزل به جاى آورد . سپس در تاريكى اول شب از منزل خارج شد . جاسوسانى از قريش ، منزل را محاصره كرده بودند و منتظر بودند كه نيمه شب فرا برسد و مردم به خواب بروند ، تا نقشهء خويش را اجرا كنند . آن حضرت به هنگام خروج از منزل اين آيه را خواند :
« وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ »
« 1 » . ( 1 ) پس از آن ، مشتى خاك برگرفت و به طرف مشركان پاشيد . به اين ترتيب آن افراد متوجه عبور او نشدند . آن حضرت سپس نزد هند و ابو بكر آمد و آنها هم با او حركت كردند تا به غار رسيدند . سپس هند به دستور رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به مكه بازگشت و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و ابو بكر به داخل غار رفتند . ( 2 ) پس از آن كه پردهء شب بر همه جا گسترانيده شد و سكوت همه جا را فرا گرفت ، گروه قريشى به سوى على عليه السّلام رفتند و چون شكى نداشتند كه او رسول الله صلّى اللّه عليه و آله است ، با سنگ به سر و روى او مىزدند تا اين كه هنگامهء طلوع فجر فرا رسيد و آنها ترسيدند كه رسوا شوند ، براى همين به صورت دسته جمعى بر وى حمله‌ور شدند . در آن زمان خانه‌هاى مكه داراى در ورودى نبود و تنها پارچه‌اى بر ورودى آن آويزان بود . على وقتى آنها را مشاهده كرد كه شمشيرهايشان را كشيده‌اند و به سوى وى
هامش
برخاست . آنها وقتى كه نزديك وى رسيدند ، او را شناختند و گفتند : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله كجاست ؟ فرمود : نمىدانم ، مگر او را به من سپرده بوديد ؟ به او گفته بوديد كه خارج شود و او هم خارج شده است . آنها بر سرش فرياد كشيدند و او را كتك زدند و به مسجد بردند و مدتى او را در آنجا نگه داشتند و سپس او را آزاد كردند . خبر بازداشت او در روايتى كه سيد رضى آن را در الخصائص ، ص 58 ، از على عليه السّلام نقل كرده ، آمده است . در آنجا آمده است كه على عليه السّلام فرمود : در جايگاه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله خوابيده بودم و رواندازى بر روى خويش كشيده بودم كه ناگهان گروهى از قريشيان كه هر كدام سلاحى در دست داشتند ، وارد اتاق شدند . آنها نديده بودند كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از چه جايى خارج شده است و براى همين مرا در ميان گرفته بودند و با هر چه كه در دستشان بود مورد ضرب و شتم قرار دادند ، به گونه‌اى كه تمام بدنم كبود و متورم شد ، سپس مرا با خود به بردند تا به قتل برسانند ، اما بعضى از آنها گفتند : او را امشب به قتل نرسانيد ، بلكه او را نگه داريد و در حال حاضر به دنبال محمد بگرديد . پس مرا با زنجير بستند و در خانه‌اى نزديك مسجد الحرام زندانى كردند و در منزل را با قفل بستند . من در همان حالتى كه با غل و زنجير بسته شده بودم ، شنيدم صدايى از داخل خانه مىگويد : يا على ! پس دردى را كه احساس مىكردم ، آرام شد و ورم‌هايى كه در بدنم بود ، ناپديد گرديد ، سپس صداى ديگرى را شنيدم كه مىگويد : يا على ؛ كه در اين حال زنجيرى كه با آن بسته شده بودم ، از هم پاره شد . سپس دوباره شنيدم كه صدايى مىگويد : يا على ! كه پس از آن قفل در شكسته شد و در بازشد . من برخاستم و از منزل خارج شدم و ديدم كه آنها پيرمردى را نگهبان قرار داده‌اند كه مشغول چرت زدن است . پس از منزل بيرون آمدم و پيرمرد هم نفهميد . حلية الابرار ، ج 1 ، 97 و از الخرائج ، ص 143 حديث 231 و از او در بحار الانوار ، ج 19 ، ص 76 . ( 1 ) . يس ( 36 ) ، 9 از سوره‌هاى مكى و چهل و يكمين سورهء نازل شده مىباشد ، التمهيد ، ج 1 ، ص 105 .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 164 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى