تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
( 1 ) قمى در تفسير خود مىنويسد : وقتى نزديكىهاى صبح ، گروه قريش به اتاق پيامبر آمده و به سوى جاى خواب آن حضرت رفتند ، ناگهان على عليه السّلام از جاى خود برخاست و گفت : چه كار داريد ؟ گفتند : محمد كجاست ؟ گفت : مگر او را به من سپرده بوديد ؟ مگر نگفته بوديد كه مىخواهيد او را از شهر خود اخراج كنيد ؟ ! او با پاى خود از شهر شما خارج شده است . آنها متوجه ابو لهب شدند و او را كتك زدند و گفتند : از سر شب تا به حال ما را فريب مىدادى . در ميان آنها مردى بود كه به وى « ابو كرز » مىگفتند و رد پاى افراد را شناسايى مىكرد . به او گفتند : اى ابو كرز عجله كن ! او جلوى اتاق پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اين ، جاى پاى محمد صلّى اللّه عليه و آله است و به خدا قسم كه عين جاى پاى در مقام ابراهيم است . اين هم جاى پاى پسر ابى قحافه يا پدرش مىباشد . جاى پاها را رديابى كردند تا به جلوى غار رسيدند ، سپس گفت : از اينجا عبور نكرده‌اند يا اين است كه به آسمان عروج كرده‌اند و يا در زمين فرو رفته‌اند ! خداوند عنكبوتى را مأمور كرده بود و تارهايى را جلوى در غار تنيده بود . . . و خداوند آنها را از دسترسى به رسول خود منصرف كرد و متفرق شدند . « 1 » ( 2 ) طبرسى در اعلام الورى مىنويسد : قريشىها براى يافتن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از مكه خارج شدند ، اما خداوند چشم‌هاى آنها را كور كرد و با وجودى كه او جلوى چشمانشان بود ، آنها را از دسترسى به وى مأيوس كرد ، در حالى كه از تيزبين‌ترين افراد عرب بودند و خداوند عنكبوت را مأمور كرد كه بر در غار ، تار بتند و آنها را از جست و جوى بيشتر مأيوس كند . و خداوند دو كبوتر وحشى را مأمور كرد كه جلوى غار بخوابند . « 2 » ( 3 ) گروهى از قريش كه نيزه‌ها و شمشيرها و خنجرهاى خود را در دست داشتند به طرف غار آمدند تا جايى كه به چهل ذرعى ( بيست مترى ) غار رسيدند و يكى از آنها جلو رفت تا ببيند كه در غار چه خبر است . ولى زود برگشت . ياران وى به او گفتند : تو را چه شده است كه در غار نگاه نمىكنى ؟ گفت : كبوترى را جلوى غار ديدم كه خوابيده است و براى همين فهميدم كه كسى در آن نيست . نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله آنچه را كه وى گفت ، شنيد . آنگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دست به دعا برداشت و عليه‌شان نفرين كرد و آنها راه مكه را در پيش گرفتند . « 3 »
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 273 - 276 و طبرسى آن را در اعلام الورى ، ص 61 - 63 و قطب راوندى آن را در قصص الانبياء ، ص 335 - 337 و در الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 44 حديث 231 نقل كرده و آن مرد را « ابا كريز » نام برده است . ( 2 ) . ابن شهر آشوب در مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 128 از زيد بن مالك و مغيره بن شعبه نقل نموده است . ( 3 ) . ابن شهر آشوب آن را از زهرى در مناقب آل ابى طالب ( ج 1 ، ص 128 ) آورده است .