تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
( 1 ) على عليه السّلام فرمود : اگر در جاى خواب شما بخوابم ، سالم مىمانيد ؟ فرمود : بله . على عليه السّلام از روى خوش‌حالى تبسّمى كرد و به خاطر شكرگزارى از خبرى كه شنيده بود ، به سجده بر زمين افتاد و او اوّلين كسى بود كه سجدهء شكر به جاى آورد و اولين نفر بعد از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بود كه گونه‌اش را به علامت شكرگزارى بر خاك گذاشت . هنگامى كه سرش را بالا آورد ، به او عرض كرد : به آنچه كه مأمور شده‌اى بپرداز ، اى كسى كه چشم و گوش و پاره‌هاى قلبم فداى تو باد و به آنچه كه مىخواهى به من دستور بده . . . و هيچ توفيقى براى من نيست ، مگر به كمك خداوند متعال . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : در جاى من بخواب و پارچهء حضرمى مرا به روى خود بينداز . اى على ، خداوند اولياى خويش را به اندازهء ايمان و منزلت دينى آنها امتحان مىكند و كسانى كه بيشتر از همه به بلا و گرفتارى مبتلا مىشوند ، انبياى الهى هستند و سپس كسانى كه به آنها نزديك‌تر مىباشند . اى عموزاده ، هرآينه خداوند تو را دربارهء من آن گونه امتحان كرده است كه ابراهيم خليل و اسماعيل ذبيح را امتحان كرد . پس صبر پيشه كن و بدان كه رحمت خداوند به احسان كنندگان نزديك است . سپس نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله او را در بغل گرفت و از شوق به گريه افتاد و على عليه السّلام از فراق رسول الله صلّى اللّه عليه و آله گريهء جانكاهى كرد . « 1 » ( 2 )

هجرت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به مدينه

در ادامه مىگويد : قرار شد كه ابو بكر بن ابى قحافه « 2 » و هند بن ابى هاله ، رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را در اين سفر
هامش
( 1 ) . همان . ( 2 ) . عياشى در تفسير خود ( ج 1 ، ص 101 ) از ابن عباس نقل مىكند كه : ابو بكر به جايگاه على عليه السّلام آمد و على عليه السّلام را ديد كه آنجا خوابيده است در ابتدا گمان كرد كه شخص خوابيده ، نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله است ، وقتى كه فهميد او على عليه السّلام است ، گفت : پيامبر كجاست ؟ على عليه السّلام فرمود : همانا نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به سوى بئر ميمونه رفته است و برو به او برس . ابو بكر حركت كرد تا به همراه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به داخل غار رفت . طبرى در تاريخ خود ( ج 2 ، ص 347 ) با اشاره به اين مطلب مىنويسد : بعضى مدّعىاند كه : أبو بكر نزد على عليه السّلام آمد تا در مورد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله سؤال كند و على عليه السّلام او را راهنمايى كرد و فرمود : او به غار ثور رفته است . اگر با او كار دارى خود را به او برسان . ابو بكر با سرعت خود را به نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله رسانيد و در ابتدا كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله صداى زنگ ( مركب ) أبو بكر را شنيد ؛ گمان كرد كه او از مشركان است ، براى همين به سرعت خود افزود و براى همين بند كفش وى پاره شد و انگشت شصت وى به سنگى خورد و مجروح شد . وى همين طور تلاش مىكرد كه ابو بكر ترسيد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به مشقت بيفتد ، براى همين با صداى بلند صحبت كرد تا اينكه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله او را شناخت و ايستاد . ابو بكر به او رسيد و آنگاه با هم حركت كردند و پاى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله همين طور خون‌ريزى مىكرد تا نزديكى صبح به غار رسيدند و به داخل آن رفتند . از سوى ديگر گروهى كه براى قتل رسول الله صلّى اللّه عليه و آله كمين كرده بودند ، داخل منزل شدند و على عليه السّلام از جايش