تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
رسول الله ، مىباشد كه گفتند : بزرگان و اشراف قريش در دار الندوه جلسه تشكيل دادند تا در مورد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله تصميم بگيرند و اين قضيه را بين خودشان مخفى نگه داشتند . ( 1 ) بعضى از آنها - كه عاص بن وائل بيهقى و امية بن ابى خلف جمحى بودند - گفتند : براى او زندانى بنا مىكنيم و او را در آن محبوس مىكنيم و نمىگذاريم كه هيچ جوانى با وى ارتباط برقرار كند و او با كمال آرامش و راحتى در آنجا مىماند تا قابض الارواح ، روح او را قبض كند . ابو سفيان و عتبه و شيبه ، فرزندان ربيعه گفتند : نظر ما اين است كه شتر سركشى را انتخاب كنيم و محمد را محكم بر پشت آن ببنديم و آن شتر را با نوك نيزه زخمى مىكنيم و آنگاه به احتمال زياد شتر او را به منطقهء دورى مىبرد و او را بين كوهپايه‌ها قطعه‌قطعه مىكند . ( 2 ) اما رئيس جلسه گفت : شما با اجراى اين نظر هيچ سودى نمىبريد ، زيرا ممكن است شتر او را سالم نگه داشته و به بعضى از دوستدارانش برساند كه در اين صورت او با بيان بليغ و شيرين خود ، دل آنها را به دست مىآورد و آنگاه قبايل عرب ، يكى پس از ديگرى طرفدار او مىشوند و دسته دسته براى جنگ عليه شما قيام مىكنند و آنگاه شما همانند اقوام گذشته هلاك مىشويد . پس پيشنهادهاى ديگر را بگوييد : ابو جهل گفت : رأى من اين است كه از ميان طايفه‌هاى ده‌گانهء قريش ، افرادى را انتخاب كنيد و آنها را با خنجرهاى تيزى مسلح كنيد ، وقتى كه شب فرا رسيد اين ده نفر در منزل ابى كبشه بيتوته كنند و با هم براى قتل محمد اقدام كنند . در اين صورت خون محمد صلّى اللّه عليه و آله به گردن تمام طايفه‌هاى قريش قرار مىگيرد و بنى هاشم و بنى عبد المطلّب نمىتوانند با تمام آنها درگير شوند و لذا به گرفتن خون بها راضى مىشوند . در اين هنگام رئيس جلسه آنها گفت : رأى درست را گفتى اى ابا الحكم . سپس رو به ديگران كرد و گفت : اين رأى درست است و آن را عوض نكنيد و زبان‌هايتان را نگه داريد تا اين امر مخفى بماند و سپس همگى پراكنده شويد ، آنگاه جبرئيل نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله را از اين قضيه باخبر كرد . « 1 » ( 3 )

خوابيدن على عليه السّلام در جاى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله

وى در ادامه مىگويد : هنگامى كه جبرئيل نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله را از اين قضيه باخبر كرد و به او دستور هجرت را صادر كرد ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله على را فراخواند و به او گفت : اى على ، جبرئيل بر من نازل شده و به من خبر داده است كه قريش براى كشتن من جلسه تشكيل داده و نقشه‌اى ريخته‌اند . خداوند به من دستور داده است كه به شهر اقوام خودم هجرت كنم و براى اين كار همين امشب بايد به غار ثور بروم و خداوند به من فرمان داده كه به تو بگويم در جاى من بخوابى تا گمان كنند كه من در جاى خوابم هستم . حال چه مىكنى ؟
هامش
( 1 ) . أمالى شيخ طوسى ، ص 463 - 465 ، حديث 35 .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 162 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى