تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
صورت دسته جمعى بر سر نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله بريزند و او را در بستر خواب به قتل برسانند و آنگاه هر طايفه‌اى از فرد خويش حمايت كند و او را تحويل ندهند تا به اين ترتيب خون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هدر برود . « 1 » ( 1 ) قمى در تفسيرش مىنويسد : قريش در دار الندوه اجتماع كردند و قرار اين گونه بود كه اگر كسى كمتر از چهل سال داشت ، حق نداشت وارد دار الندوه شود ؛ بنابراين چهل نفر از پيرمردان قريش وارد دار الندوه شدند . در اين ميان ، ابليس با چهرهء پيرمردى ظاهر شد كه نگهبانان به وى گفتند : تو كيستى ؟ او گفت : من پيرمردى از اهالى نجد هستم . « 2 » من در اين زمينه پيشنهاد بسيار خوبى دارم و هنگامى كه از اجتماع شما در مورد اين مرد آگاه شدم ، آمدم تا رأى و نظر خود را براى شما بيان كنم . نگهبانان گفتند : برو داخل و ابليس وارد جلسه شد . ( 2 ) پس از شروع جلسه ، ابو جهل گفت : اى جماعت قريش ، شما مىدانيد كه هيچ قبيله‌اى از قريش ، عزيزتر از ما نيست . ما اهل الله هستيم كه هر ساله اعراب دو مرتبه به سوى ما مىآيند و ما را در مورد احترام قرار مىدهند . ما در حرم امن الهى هستيم و براى همين هيچ كس به ما طمع نمىكند . ما هميشه اين گونه بوده‌ايم تا اين كه محمد بن عبد الله در ميان ما ظهور كرد . در ابتدا به علت امانت‌دارى و صداقت و درست‌كارىاش او را « امين » مىناميديم و وقتى اكرام و احترام ما را ديد ، ادّعا كرد كه او رسول خداست و اخبار آسمانى بر وى نازل مىشود و با اين كار خويش ، خواب ما را پريشان كرد و خدايان ما را مورد بىاحترامى قرار داد و جماعت ما را متفرق كرد و گمان كرد كه هر يك از گذشتگان ما كه فوت كرده‌اند ، در آتش مىسوزند ، و اين بزرگ‌ترين اهانتى بود كه به ما كرد و با اين توضيحات من پيشنهادى دربارهء وى دارم . ( 3 ) گفتند : پيشنهاد تو چيست ؟ گفت : فردى را از ميان خويش براى كشتن محمد انتخاب كنيم و اگر بنى هاشم خون بهاى او را طلب كردند ، ده برابر به آنها خون بها بدهيم . خبيث گفت : اين پيشنهاد نادرست است ! گفتند : چرا ؟ گفت : زيرا قاتل محمد صلّى اللّه عليه و آله در هر صورت به قتل مىرسد و در اين صورت كدام يك از شما حاضر است كه محمد را به قتل برساند ؟ اگر كسى محمد را به قتل برساند بنى هاشم و هم‌پيمانان آنها از خزاعه به خود مىآيند و بنى هاشم راضى
هامش
( 1 ) . الخصال ، ص 367 . ( 2 ) . سهيلى در الروض الأنف از بعضى از اهل سيرة نقل مىكند كه قريش گفتند : هيچ يك از اهل تهامه را به مجلس مشاوره راه ندهيد ؛ زيرا آنها طرفدار محمد صلّى اللّه عليه و آله هستند . و براى همين ابليس در قيافهء يك پيرمرد از اهالى نجد بر آنها ظاهر شد و اين خبر در حاشيهء سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 124 از وى نقل گرديده است و در آنجا از قول ابن عباس روايت شده است .