( 1 )
سورهء هشتاد و پنجم : عنكبوت
« الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ »
« 1 » ؛ الم ؛ آيا مردم را گمان اين است كه چون بگويند « ايمان آورديم » رها مىشوند و ديگر آزمايش نمىشوند ؟ ما پيشينيان را آزموديم تا خدا را راستگويان و دروغگويان را معلوم كند .
( 2 ) طبرسى در مجمع البيان از شعبى نقل مىكند كه : آيه در مورد مردمى نازل شد كه از مكه خارج شده بودند تا به مدينه هجرت كنند و در اين حال عدهاى از مشركان در پى آنها آمده بودند و آنها را اذيت مىكردند و در نتيجه عدهاى نجات يافتند و عدهاى به شهادت رسيدند . از ابن عباس نقل شده است كه منظور از « الناس » ، كسانى هستند كه در مكه ايمان آوردند از قبيل : عمار بن ياسر و وليد بن مغيرهء مخزومى و عياش بن ابى ربيعهء مخزومى و سلمة بن هشام مخزومى و از ابن جريح نقل شده است كه آيه در شأن عمار بن ياسر نازل شده است كه در راه خدا بسيار شكنجه مىشد . « 2 »
شايد كه اين مصداق همان چيزى است كه كشى در كتاب رجال خويش از ليث ابن سعد از عمر غلام بنى غفره نقل مىكند كه گفت : عمار به همراه عدهاى محبوس و شكنجه شد و سپس آزاد شد و نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله رفت . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : هرآينه ابو يقظان رستگار شد ! اما عمار با ناراحتى گفت : او رستگار نشد و نتوانست كه خويشتندارى كند ؛ زيرا آن قدر او را اذيت كردند تا مجبور شد به تو فحش و ناسزا بگويد . « 3 »
( 3 ) آنچه را كه سيوطى از ابن عباس نقل كرده ، چنين است : هنگامى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله تصميم گرفت به مدينه هجرت كند به اصحابش فرمود : كه شما پيش از من حركت كنيد ؛ اما بلال و خبّاب و عمار به دست مشركان گرفتار شدند و در اين ميان عمار از روى تقيّه سخنانى را كه مشركان مىخواستند ، بر زبان آورد و همين باعث خوشحالىشان شد و او را آزاد كردند . « 4 »
( 4 ) اخبار مذكور با زمان قبل از هجرت متناسب است و ارتباطى با آنچه كه در مرتبهء اول و به هنگام نزول سورهء نحل در اواخر ايام محاصرهء شعب اتّفاق افتاد ، ندارد ؛ در آنجا كه مشركان قريش ، او و پدر و مادرش را شكنجه كردند و والدين او را به شهادت رساندند و او از روى تقيه درخواستهاى مشركان را به زبان آورد و آزاد شد . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در آن روز به او فرمود : « اگر دوباره چنين
هامش
( 1 ) . عنكبوت ( 29 ) ، 1 - 2 .
( 2 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 427 .
( 3 ) . رجال كشى ، ص 35 .
( 4 ) . الدر المنثور ، ج 4 ، ص 132 .