( 1 ) اين موافق با آن چيزى است كه طبرى از كلبى حكايت مىكند مبنى بر اين كه بعثت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله در بيستمين سال پادشاهى خسرو پرويز بوده است و هجرت آن حضرت در سى و سومين سال سلطنت او بوده است . « 1 » و مدت پادشاهى خسرو پرويز 38 سال به طول كشيد . « 2 »
( 2 ) اما قولى را كه طوسى از ابى سعيد خدرى « 3 » و طبرسى از مقاتل « 4 » نقل مىكند ، اين است كه در روز بدر وقتى مسلمانان بر كفار پيروز شدند ، رسول الله صلّى اللّه عليه و آله خبر داد كه رومىها نيز بر فارسها پيروز شدهاند . . . و روز بدر در نيمهء سال دوم هجرت واقع شده بود ؛ يعنى پنج سال يا پنج سال و شش ماه قبل از مرگ خسرو پرويز و شكست ايرانىها در مقابل رومىها . تا آن تاريخ رومىها هيچگاه بر فارسها غالب نشده بودند و در مقابل ، فارسها به طور متوالى بر آنها پيروز شده و سرزمينهايشان را اشغال كرده بودند .
( 3 ) اما دربارهء آنچه كه در زمان خسرو پرويز اتفاق افتاده است ، طبرى مىگويد : از جملهء اين حوادث جنگ قبيلهء ربيعه با لشكرى بود كه خسرو پرويز براى سركوب آنها ارسال كرده بود و در اين جنگ كه در ذى قار واقع شد ، ربيعه پيروز شدند و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله هنگامى كه شنيد ربيعه پيروز شدهاند ، فرمود : « اين اولين روزى است كه عربها بر عجمها پيروز شدهاند و اين پيروزى به خاطر من بوده است » « 5 » چنانچه قبلا گذشت .
( 4 ) مسعودى مىنويسد : در زمان پادشاهى خسرو پرويز جنگ ذى قار اتفاق افتاد و اين همان جنگى بود كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دربارهء آن فرمود : « اين اولين روزى است كه عرب بر عجم غالب مىشود و اين به خاطر من است » و در روايتى آمده است كه اين جنگ چند ماه پس از جنگ بدر و بين بكر بن وائل و هامرز ، فرماندار خسرو پرويز « 6 » اتفاق افتاد و به احتمال بسيار زياد ، خبرى كه در مورد پيروزى بر فارس به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله رسيد و او اصحابش را از آن مطلع كرد ، همان پيروزى عربها بر فارسها بوده است ، نه پيروزى رومىها بر فارسها .
( 5 ) اما به واقعهء كشكر و أذرعات در ميان كتابهاى تاريخ رومى و فارسى و عربى كه در دسترس من مىباشد ، اشارهاى جداگانه نشده است و به احتمال زياد جزء يكى از حملات سهگانه : فتح انطاكيه ، فتح دمشق و فتح بيت المقدس ، مىباشد و احتمال دارد كه يكى از اين حملهها تا أذرعات كه در أواخر
هامش
( 1 ) . همان ، ص 187 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 218 و 227 و 229 .
( 3 ) . التبيان ، ج 8 ، ص 228 .
( 4 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 461 .
( 5 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 193 و 207 .
( 6 ) . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 307 و تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 214 - 215 .