تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
( 1 ) سيوطى در الدر المنثور از سعد بن ابى وقاص نقل مىكند كه گفت : مادرم به من مىگفت : هيچ غذا و آبى نمىخورم تا به محمد كافر شوى و مدت‌ها از خوردن و آشاميدن امتناع كرد تا اين كه نازل شد :
« وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً »
( 2 ) طبرسى در مجمع البيان از كلبى نقل مىكند كه : آيهء
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ »
در مورد عيّاش بن ابى ربيعهء مخزومى نازل شد و علت آن هم اين بود كه او مسلمان شد و از ترس خانواده‌اش قبل از نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به مدينه مهاجرت كرد به همين خاطر مادرش ، اسماء دختر مخزمهء تميمى قسم خورد كه از خوردن و آشاميدن و شستن سر و به خانه رفتن امتناع خواهد ورزيد ، تا پسرش از مدينه برگردد . وقتى كه فرزندانش ابو جهل بن هشام و حرث بن هشام اين منظره را ديدند ، براى بازگرداندن برادر خويش به سوى مدينه حركت كردند و وقتى او را ديدند ، قضيهء بىتابى مادرش را نقل كردند . آنها آن قدر اصرار كردند تا اين كه او از آنها قول و پيمان گرفت كه او را از دينش برنگردانند . اما با وجودى كه آنها قول داده بودند به محض اين كه با برادران خويش به خارج از مدينه رسيدند ، دست‌هايش را بستند و آن قدر با شلاق او را زدند كه از دين محمد برائت جست و كلمات زشتى را بر زبان آورد و به دنبال آن آيه نازل شد . « 1 » ( 3 ) بنابراين آيه از بازگشت وى به هنگام حصول نصرت الهى در مورد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و اصحابش خبر مىدهد . همچنين آيه اين مسأله را بعيد نمىداند كه او را در باطن مؤمن بوده است و خداوند به ايمان افراد آگاه‌تر است و اين چنين هم بوده است . اين را به صورت كامل طبرسى از كلبى اين گونه نقل كرده است : هنگامى كه نبى اكرم و مؤمنان به مدينه هجرت كردند ، عياش نيز به مدينه هجرت كرد و مسلمان خوبى شد و از آنجا كه برادرش حرث به خاطر قبول اسلام ، او را بسيار اذيت كرده بود ، قسم خورده بود كه اگر به برادرش حرث در خارج از حرم دست يابد ، او را به قتل برساند . در همين ايام حرث اسلام آورد و به مدينه هجرت كرد اما عياش از اين قضيه آگاهى نداشت و در يكى از روزها او را در محله قبا ديد و فورا گردنش را زد ، ولى وقتى كه از اسلام وى آگاه شد ، گريست و آيهء استرجاع را قرائت كرد و به همين مناسبت اين آيه نازل شد :
« وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلَّا خَطَأً »
« 2 » ؛ سزاوار نيست كه مؤمنى ، مؤمن ديگر را به قتل برساند ، مگر آن كه از روى خطا باشد . ( 4 ) در واقع اين آيه از ايمان اين دو برادر خبر مىدهد و بنابراين احتمال دارد كه منظور از منافقين در آيه ، همان سعد بن ابى وقاص باشد كه بعد از نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به سرنوشت بدى دچار شد . بعد از اين آيه خداوند مىفرمايد :
« وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطاياكُمْ
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 429 . ( 2 ) . همان ، ص 429 - 430 .