تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
( 1 ) روايت طبرى از كلبى مطلب را اين گونه نقل مىكند : او از راهى كه « شهر براز » در آن اردوگاه نزده بود به سوى مدائن حركت كرد و خسرو ، شاهين فادوسبان مغرب را هم به خاطر اختلافى كه به وجود آمده بود از فرماندهى بر منطقهء نصيبين عزل كرد و او در وقتى كه هرقل به سوى ايران حركت كرد تا به ارمنستان رسيد و بعد از يك سال نصيبين را به اشغال خود درآورد ، در دربار خسرو به سر مىبرد . ( 2 ) اما مسعودى مىنويسد : لشكر خسرو به فرماندهى « شهر براز » قسطنطنيه را به محاصره درآورده بود تا اين كه بين او و خسرو پرويز اختلاف افتاد و هرقل نزد او آمد و او را عليه پرويز تحريك كرد و پس از اتمام محاصرهء قسطنطنيه ؛ هرقل با لشكريان فراوانى از راه خليج به طرف درياى خزر حركت كرد و از آنجا به سوى « طرابزنده » و « أبواب لازقه » رفت و در آنجا از حاكمان لان ، خزر ، سير ، آن جازى ، كرزان ، أرمن و غيره كمك گرفت ، تا اين كه به سرزمين‌هاى أران و بيلقان و آذربايجان و ماهات رسيد و لشكريانش وارد مملكت عراق شدند و به قتل و غارت و چپاول پرداختند تا اين كه پرويز حيله‌اى به كار برد كه او را از ادامهء پيش روى بازداشت و او به سوى قسطنطنيه بازگشت . « 1 » ( 3 ) از اين عبارت چنين استنباط مىشود كه گويى هرقل رابطهء پرويز و « شهربراز » را به هم زده است و به ملاقات « شهر براز » رفته و او را به خروج از دستورهاى پرويز تشويق كرده است و « شهر براز » در مقابل تحركات هرقل خويشتن‌دارى كرده است و او هم بدون دردسر وارد قلمرو فارس‌ها شده و به قتل و غارت پرداخته است . اما او قبل از آن در مروج الذهب بر خلاف اين اظهار نظر كرده و گفته است : سپس رابطهء بين پرويز و شهريار به هم خورد و شهريار به پادشاه روم تمايل پيدا كرد و هرقل را متمايل به حركت به سوى عراق كرد تا اين كه با هم به منطقهء نهروان رسيدند . در آنجا پرويز ، اقدام به ارسال نامه‌هاى متعدّد به وسيلهء اسقف‌هاى مستقر در عراق كرد و بين هرقل و شهريار اختلاف انداخت و همين باعث شد كه هرقل به قسطنطنيه عقب‌نشينى كند . « 2 » ( 4 ) اما قول اوّل از قول دوم مقبول‌تر است و بسيار بعيد است كه « شهربراز » يا « شهريار » ، خودش هرقل را به سوى عراق راهنمايى كرده باشد و آنچه كه در التنبيه و الاشراف آمده ، بر آنچه كه در مروج الذّهب آمده است ترجيح دارد ، زيرا نسخهء دومى كه موجود و متداول است همان نسخهء مربوط به سال 332 هجرى مىباشد كه در موارد مختلف كتاب به اين نكته اشاره كرده است و كتاب التنبيه را در سال 345 هجرى تأليف كرده كه در جاهاى مختلف كتاب بدان اشاره نموده است . در همين سال
هامش
( 1 ) . التنبيه و الاشراف ، ص 134 . ( 2 ) . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 306 .