بعثت مىشد شهرهاى ديار بكر ، شامل : آمر ، إدس ، حرّان و قلعههايى از رومىها به تصرف فارسها درآمد و آنها از فرات در سوريه عبور كردند و بر شهر حلب مسلط گرديدند و آن قدر پيش رفتند تا به نزديكى بيروت فعلى رسيدند . « 1 » ابن عبرى در مورد اين حملات مىنويسد : هنگامى كه خبر قتل موريقى به خسرو پرويز رسيد ، عهدنامه را شكست و به « دارا » حمله برد و آن را فتح كرد و سپس آمر و حلب را به تصرف درآورد و آنگاه رو به « قصر شيرين » نهاد و سپس به « الرّها » بازگشت . « 2 »
( 1 ) در اينجا به ذكر حملهء اول ، كه طبرى از كلبى آن را نقل كرده ، مىپردازيم . اين حمله به فرماندهى ، فرماندهء ايرانى ، فرّهان كه داراى درجه شهر براز بود صورت گرفت . او به دستور خسرو پرويز به سوى قسطنطنيه حركت كرد و تمام شهرهاى روم را به خاطر انتقام از خون موريقى ويران كرد تا به ساحل خليجى كه نزديك قسطنطنيه است رسيد و در آنجا اطراق كرد . اين در حالى بود كه هيچ كدام از رومىها حاضر به اطاعت از پسر موريقى نبودند ، إلّا اين كه آنها به مبارزه با فوقا پرداختند تا اين كه مردى به نام هرقل « 3 » در سال 610 ميلادى قدرت را در روم به دست گرفت . هرقل يا همان هراگليوس در ابتدا فرماندار روم در كارتاز ( تونس فعلى ) بود كه از آنجا به قسطنطنيه آمد و با همكارى مردم زمام امور را به دست گرفت . « 4 »
( 2 ) هرقل بن فوق بن مرقس در زمانى كه اهل قسطنطنيه در محاصرهء شهر براز بودند ، از راه دريا براى آنها آذوقه مىبرد و در طى همين كار ، شهامت و شجاعت وى آشكار گرديد و براى همين اهل قسطنطنيه بسيار به وى علاقهمند شدند . او هم به طور مخفيانه با فرماندهان رومى و صاحب منصبان صحبت مىكرد و آنها را بر ضد فوقا تحريك مىكرد و بلاهايى را كه در دوران سلطنت وى بدان مبتلا شده بودند يادآور مىشد و پيروزى فارسها و فتح شهرهاى روم را به واسطه بىتدبيرى فوقا متذكر مىگرديد . سپس از آنها درخواست كرد كه در يك اقدام هماهنگ فوقا را از سلطنت خلع كنند و آنها هم به وى جواب مثبت و وعدهء همكارى دادند و پس از مدتى فوقا را به قتل رساندند .
پس از آن فرماندهان و صاحب منصبان رومى جلسههايى را برگزار كردند تا جانشين فوقا را انتخاب كنند كه بعد از صحبتهاى طولانى و نزاعهاى فراوان ، تصميم گرفتند كه هرقل را به پادشاهى انتخاب كنند و اين كار را كردند .
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران قديم ، ص 222 و از ترجمهء فارسى : تاريخ ايران از پرسى سايكس ، ج 1 ، ص 665 - 670 .
( 2 ) . مختصر تاريخ الدول ، ص 91 .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 182 .
( 4 ) . تاريخهاى فارسى مذكور .