برادرم ، بدرود باد . اما بعد ، نامهات را خواندم و آنچه را كه در مورد بردگان متمرد نوشته بودى فهميدم . گفته بودى كه آنها نعمتهاى پدرت را ناسپاسى كرده و عليه تو قيام كرده و تو را از سلطنت خلع كرده بودند . همين امر باعث شد كه تصميم به حمايت از تو بگيرم و درخواستهاى تو را اجابت كنم . اما آنچه كه در مورد پناه بردن به سايهء پادشاه دشمن نوشته بودى و آن را بهتر از گرفتار شدن در دست بردگان متمرد دانسته بودى و مرگ به دست پادشاهان را بهتر از مرگ به دست بردگان دانسته بودى مورد تصديق من است . تو بهترين راه را انتخاب كردى و ما را هم به چنين خصلتى رهنمون شدى . هرآينه ما قول تو را پذيرفتيم و درخواست تو را قبول كرديم و از حسن ظنّ شما به خوبى استقبال كرديم و لشكر آماده و اموال فراوانى براى شما فرستاديم . من تو را به عنوان فرزند خويش برگزيدم و مىخواهم كه در حق تو پدرى كنم . پس لشكر را در اختيار بگير و با اعتماد بر خدا حركت كن و از مشكلات و سختىها هراسى نداشته باش ، بلكه بر دشمنانت سخت بگير و در انجام كارها كوتاهى نكن . اميدوارم كه بر دشمنانت پيروز شوى و با تكيه بر خداوند دوباره به مقام و رياست خويش دست يا بى » .
( 1 ) موريقى او را با بيست هزار نفر يارى كرد ( نه شصت هزار نفر كه طبرى از كلبى آن را نقل كرده بوده ) و مقدار چهل كيسه طلا براى وى فرستاد . پس از آن كه لشكريان روم به پرويز ملحق شدند و او كيسههاى طلا را تحويل گرفت و نامهء سزار را قرائت كرد ، با لشكر عظيم خود به سوى بهرام چوبين حركت كرد تا در مدائن و واسط ( نه نهروان و يا آذربايجان ) به هم برخورد كردند . در اين درگيرى بهرام شكست خورد و تمام لشكريانش هلاك شدند . پس از آن كه پرويز تمام لشكريان بهرام را قلع و قمع كرد به پايتخت رفت و بر تخت نشست و مردم با او بيعت كردند .
سپس رومىها را به بارگاه خويش پذيرفت و هدايايى به آنها تقديم كرد و آنان را به مملكتشان فرستاد . و هدايايى نفيس و چندين برابر اموالى كه موريقى به وى داده بود به همراه اين لشكريان براى پادشاه روم ارسال كرد و شهرهاى دارا و ميّا را به ترتيب به روم بازگرداند و دستور داد كه دو مجسمه براى نصارى در مدائن بسازند كه يكى تمثال حضرت مريم و ديگرى تمثال مارسرجيس شهيد بود .
( 2 ) موريقى پس از آن كه با فارسها صلح كرد ، جيره و حقوق لشكريانش را قطع كرد و براى همين بزرگان روم در شهر هرقله اجتماع كردند و تصميم گرفتند كه وى را از سلطنت خلع و برادرش را به جاى وى برگزينند . اما برادرش « فطرى » نپذيرفت و موريقى هم به سوى مقدونيه فرار كرد ؛ اما رومىها او را در حالى كه لباس درويشان را پوشيده بود يافتند و پس از بيست سال سلطنت ، وى را به قتل رساندند .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي
ص١٢٠