تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
( 1 ) در اين ميان به هرمز خبر رسيد كه عده‌اى فرزندش پرويز را تحريك كرده‌اند كه به كودتا عليه پدرش بپردازد . بهرام نيز اين قضيه را مىدانست ، از اين رو تدبيرى انديشيد كه به واسطه آن بين هرمز و پسرش پرويز اختلاف ايجاد كند ، لذا درهم‌هاى زيادى را به اسم پرويز ضرب كرد و آنها را به شهرهاى مختلف فرستاد . به طورى كه اين سكه‌ها در دست مردم فراوان شد و خبر آن به گوش هرمز رسيد . او تصميم گرفت فرزندش پرويز را زندانى كند ، اما پرويز از اين تصميم مطلع شد و به سوى آذربايجان فرار كرد و در آنجا رؤسا و مرزبانان با وى بيعت كردند و گرد وى جمع شدند . از طرفى لشكريان هرمز از وى ناراضى بودند و براى همين مخفيانه نامه‌اى به پسرش پرويز نوشت و اعلام همكارى نمودند . سپس هرمز را از سلطنت خلع كرده و پرويز را بر تخت نشاندند و جهت اطمينان چشم‌هاى هرمز را كور كردند و او را زندانى نمودند . به اين ترتيب كارهاى پرويز سر و سامان گرفت و بهرام با لشكريانش به سوى او آمد و در نهروان با هم ملاقات كردند . در آنجا پرويز با او سخن گفت و كارهاى سختى را بر عهده‌اش گذاشت . بهرام نيز در مقابل با شدت و تندى جوابش را داد . كم كم بين آنها درگيرى ايجاد شد و سپاهيان پرويز تسليم شده و مىخواستند كه او را به بهرام تحويل دهند ، اما او فرار كرد و به « الرّها » رفت و مىخواست كه به پادشاه روم پناه ببرد . حاكم « الرها » نامه‌اى به موريقى پادشاه روم نوشت و گفت كه پرويز براى درخواست كمك به او پناه آورده است . ( 2 ) پادشاه روم به خواست پرويز جواب مثبت داد و او سه نفر را نزد پادشاه روم فرستاد و تمام شرايط او را قبول كرد . همچنين دختر خويش را به ازدواج پرويز درآورد و لشكرى عظيم را به كمك وى فرستاد و برادر خود ثيادوس را به فرماندهى آن گماشت . پرويز پس از ازدواج با دختر پادشاه روم با لشكر خود به سوى آذربايجان حركت كرد و دايىاش نيز از قبل به آذربايجان رفته بود تا لشكرى فراهم سازد و هنگامى كه فهميد پرويز به سوى آذربايجان مىآيد ، به ملاقات او رفت و با هم متحد شدند و آن‌گاه پرويز با اين لشكر فراوان به جنگ بهرام چوبين رفت . پس از جنگ سختى در ميان آنها ، پرويز عقب‌نشينى كرد و به كوهى پناه برد و نزديك بود كه هلاك شود اما لشكريانش مقاومت كردند و به دور او جمع شدند تا اين كه بهرام چوبين شكست خورد و فرار كرد و به پادشاه تركان پناهنده شد . ( 3 ) كم كم پايه‌هاى قدرت پرويز مستحكم شد و او نامه‌اى به پادشاه روم نوشت و او را از اوضاع باخبر كرد . او دستور داد كه به نصاراى فارس احترام كنند و آنها را در همه جا مقدم بدارند و آنچه را كه بين او و پادشاه روم گذشته بود به اطلاع نصارى رسانيد . سپس دو لباس نفيس كه شكل صليب بر آن‌ها نقش بسته بود براى پادشاه روم فرستاد و او آنها را پوشيد . « 1 »
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 167 - 169 .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 118 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى