كرد و پادشاه خزر هم با لشكر عظيمى به سوى باب الابواب ( دربند ) حركت كرد و در آنجا به قتل و غارت شهرها پرداخت و در اين ميان دو نفر از اعراب به نامهاى عباس أحول و عمرو أزرق به همراه جمع زيادى از ساكنان اطراف فرات به چپاول و غارت سرزمين سواد كه متعلق به ايران پرداختند . . . .
( 1 ) هرمز از اين همه مشكل در مبارزه هراسان شد و پس از مشاوره با فرماندهانش به اين نتيجه رسيدند كه ابتدا پادشاه ترك ( شابه ) را منهزم كنند ، براى همين فرماندهى از اهالى رى به نام بهرام چوبين را به همراه دوازده هزار نفر كه بهرام آنها را از ميان افراد مسن برگزيده بود ، به جنگ با شابه فرستادند . در نتيجه جنگهاى زيادى در ميان آنها در گرفت تا اين كه بهرام ، شابه را با تيرى كه به سويش پرتاب كرد از پاى درآورد . پس از او پسرش برموذة بن شابه جانشين وى شد و جنگ ادامه پيدا كرد تا اين كه او و افرادش در محاصره افتادند . « 1 » بر موذة بن شابه از بهرام خواست كه امان نامهاى را از هرمز برايش بياورد و بهرام نيز نامهاى به هرمز نوشت و هرمز امان نامهاى را فرستاد و تأكيد كرد كه بهرام او را به مركز بفرستد . پس بر موذة بن شابه از محاصره خارج شد و به سوى هرمز فرستاده شد .
هرمز او را مورد احترام و اكرام قرار داد و در پهلوى خويش بر تخت نشانيد . « 2 »
بهرام آنچه را كه در محل محاصره بود به غنيمت گرفت كه شامل گنجهاى فراوان بود و آنها را بر دويست و پنجاه هزار شتر بار كرد و به سوى هرمز فرستاد و هرمز از تلاشهاى بهرام و غنايمى كه فرستاده بود ، سپاسگزارى كرد . « 3 »
( 2 ) اما بر موذه به هرمز گفت كه اموال و غنايم بسيار زيادى به دست بهرام افتاده است كه او برخى از آنها را مخفى نگه داشته و مقدارى از آنها را به مركز فرستاده است ، در نتيجه هرمز نامهاى به بهرام نوشت و به او دستور داد كه تمام اموالى را كه در اختيار دارد به سوى مركز بفرستد . اين كار بر بهرام بسيار گران آمد و آن را به اطلاع لشكريانش رسانيد و آنها به فحش و ناسزا عليه هرمز پرداختند و او را خلع كردند . سپس بهرام دو خنجر خميده را در جعبهاى قرار داد و آن را براى هرمز فرستاد . هرمز فهميد كه بهرام نافرمانى خويش را اعلام كرده است . براى همين اطراف خنجرها را قطع كرد و آنها را پس فرستاد . پس بهرام مقصود هرمز را فهميد و براى همين نامهاى به پادشاه ترك ، خاقان فرستاد و از او خواست كه با هم مصالحه كنند و بهرام تمام سرزمينهايى را كه اشغال كرده بود تخليه كرد و خودش عقبنشينى كرد تا به سرزمين رى رسيد .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 174 .
( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 167 .
( 3 ) تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 175 .