( 1 ) گفته شده است كه : پرويز نامهاى به نصارى نوشت و به آنها اجازه داد كه به تأسيس و آبادانى كليساهاى خود بپردازند و اجازه داد كه مجوسىها به دين نصارى بگروند و براى توجيه كار خويش به اقدامات انوشيروان احتجاج كرد كه با گرفتن مقدارى خراج از قيصر ( سزار ) با او صلح كرد و به اصلاح امور مملكت و تأسيس آتشكدهها پرداخت و قيصر ( موريقى ) نيز همين دستورهاى را به نصارى در مورد رفتار با مجوسىها صادر كرده بود و اين دوستى و رفاقت بين موريقى و پرويز مدتها ادامه داشت « 1 »
( 2 ) اينها مطالبى بود كه در تاريخ يعقوبى و طبرى ، از مورّخان مسلمان آمده بود و اما ابن عبرى مسيحى ، تاريخ اين حادثه را سال هشتم پادشاهى موريقى دانسته و گفته است : در سال هشتم سلطنت موريقى ؛ فارسها عليه پادشاه خود قيام كردند و ابتدا چشمهاى او را كور كردند و سپس او را به قتل رساندند و پس از آن بهرام مرزبان به تخت پادشاهى تكيه زد . هرمز فرزندى خراسانى داشت كه اسم او را « خسرو پرويز » بود . او خود را به صورت درويشان درآورد و از قلمرو پادشاهى فارسها خارج شد تا به نصيبين ( در شمال عراق ) رسيد و از آنجا به الرّها و سپس به منبج رفت و آنگاه نامهاى به موريقى نوشت كه چنين است :
( 3 ) « خدمت پدر مبارك و آقاى مكرم ، موريقى پادشاه روم ؛ از خسرو پرويز هرمز ، نمكپروردهء آن بزرگوار بدرود باد . اما بعد به اطلاع آن پادشاه بزرگ مىرسانم كه بهرام چوبين و عدهاى از خدمتكاران پدرم از روى جهالت ، نافرمانى كردند و فراموش نمودند كه من آقا و آنها بندگان من هستند و نعمتهاى پدرم را كفران كردند و به دشمنى با من پرداخته و تصميم قتل مرا گرفتند : من نيز تصميم گرفتم كه به مثل تويى پناه ببرم و چشم اميد به الطاف تو داشته باشم و در مقابل تو خاضع باشم ؛ زيرا خضوع در مقابل پادشاهى مثل تو ، و اگر چه دشمن باشد ، بهتر از گرفتار شدن در دست بردگان نافرمان است . و اگر به دست پادشاه كشته شوم بهتر و افتخارآميزتر از آن است كه به دست بردگان خويش به قتل برسم . براى همين به لطف و كرم تو اميدوار شدهام و آرزوى همكارى و پشتيبانى تو را دارم و اين كه مرا با لشكريانت حمايت كنى تا در مقابل دشمنانم قوى و پيروز باشم و فرزندى مطيع و گوش به فرمان براى تو باشم . اگر خدا بخواهد »
( 4 ) پس از آن كه موريقى نامهء پرويز بن هرمز را خواند ، تصميم گرفت كه او را كمك كند . . . آنگاه نامهاى به او نوشت كه متن آن چنين است : « از موريقى بندهء مسيح به خسرو پادشاه فارس ، پسر و
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 180 - 184 .