تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
عرب است و سپس آن را به نقل از عكرمه ، معيّن كرده و گفته است : منظور منطقهء أذرعات و كشكر مىباشد . « 1 » طبرى از عطاء از يحيى بن يعمر نقل كرده است كه أذرعات و بصرى از نزديك‌ترين سرزمين‌هاى شام به عرب‌ها بوده است . « 2 » ( 1 ) طبرى در تاريخ خود در اين مورد گفته است : شهر أذرعات و بصرى از دهات اطراف حوران شام بوده است . در حالى كه حموى در معجم البلدان مىنويسد كه آن سرزمين‌ها در اطراف شام است كه بعد از بلقاء و عمّان واقع شده است « 3 » و اين منطقه از بصرى و حوران شام به سرزمين عرب در حجاز نزديك‌تر مىباشد و اما كشكر از سرزمين‌هاى عراق مىباشد كه بعد از مدائن و در نزديكى واسط در پايين دست دجله واقع شده است و شايد كه اين منطقه نزديك قلعهء كشكر واقع شده بود و از سمت عراق به سرزمين‌هاى عرب نزديك‌تر بوده است . ( 2 ) و طبرسى در مجمع البيان به نقل از مجاهد مىنويسد كه مقصود از « أدنى الارض » ، همان نزديك‌ترين منطقه از سرزمين‌هاى شام به سرزمين‌هاى فارس ؛ يعنى الجزيره بوده است . كه در واقع نزديك‌ترين مناطق روم به فارس‌ها بوده است . « 4 » شيخ طوسى در التبيان مىنويسد : مقصود از « ادنى الارض » ، جهت نزديك‌تر به سمت دشمن بوده است . « 5 » ، در حالى كه طبرسى در مجمع البيان مىگويد : بيت المقدس نزد روميان به منزلهء كعبه نزد مسلمانان بود كه فارس‌ها آن را به تصرف در آورده بودند و منظور از « أدنى الارض » همين شهر بيت المقدس مىباشد . « 6 » اما چيزى كه سريع به ذهن مىرسد ، تعبير قرآن در مورد مسجد بيت المقدس است كه آن را مسجد الاقصى ناميده است و در اين صورت قابل قبول نيست كه اين سرزمين ادنى الارض باشد و مسجد واقع در آن ، مسجد الاقصى باشد . ( 3 ) اما خبر كامل همان است كه طبرى آن را در تفسير و تاريخ خود از عكرمه نقل كرده است كه : بين ايران و روم جنگى در « أدنى الارض » كه در آن روزگار در حوالى أذرعات بود ، واقع شد و روميان شكست خوردند . اين خبر به نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و اصحابش كه در مكه بودند ، رسيد و باعث ناراحتى آنها شد ، زيرا آنها دوست نداشتند كه فارسان گبر و مجوس و بىدين بر روميان اهل كتاب پيروز شوند ؛ اما
هامش
( 1 ) . همان ، ص 460 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 185 . ( 3 ) . معجم البلدان ، ج 1 ، ص 162 . ( 4 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 460 . ( 5 ) . التبيان ، ج 8 ، ص 229 . ( 6 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 460 .