پس از آن مصعب گزارشى به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نوشت و آن حضرت به افرادى كه مورد اذيت و آزار قرار مىگرفتند ، دستور مىداد كه به مدينه هجرت كنند و اصحاب آن حضرت به تدريج به مدينه هجرت مىكردند و اوس و خزرج آنها را يارى كرده و به آنها جا و مكان مىدادند . « 1 »
( 1 )
سورهء هفتاد و سوم : « الانبياء »
در اين سوره خداوند مىفرمايد :
« إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ »
« 2 » ؛ شما و آنچه غير خدا مىپرستيد آتش افروزان جهنم هستيد و همگى در آن وارد خواهيد شد .
( 2 ) طبرسى در مجمع البيان مىنويسد : نقل شده است كه وقتى آيه فوق نازل شد ؛ عبد الله بن الزّبعرى نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اى محمد ، آيا نمىگويى كه عزير و عيسى و مريم افرادى صالح و نيكوكار بودهاند ؟ فرمود : چرا همين طور است . گفت : اينها كسانى هستند كه همچون خدا عبادت مىشوند ، بنابراين بر طبق آيه جهنّمى هستيد ؟ كه خداوند اين آيه را نازل فرمود :
« إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ »
« 3 » ؛ آنان كه وعدهء نيكوى ما بر آنها سبقت يافته باشد از آن دور خواهند بود .
( 3 ) اين در حالى است كه در روايت ابى جارود از امام باقر عليه السّلام آمده است كه وقتى اين آيه نازل شد ، اهالى مكه بسيار خوشحال شدند و عبد الله بن الزّبعرى در حالى كه كفار قريش در مورد اين آيه با هم صحبت مىكردند بر آنها وارد شد و گفت : آيا محمد اين را خوانده است ؟ گفتند : بله . گفت : در اين صورت با او به مخاصمه خواهم پرداخت ! پس آنها كنار هم جمع شدند و ابن الزّبعرى گفت : اى محمد ! آيا اين آيهاى كه نازل شده است در مورد ما و الهههاى ماست و يا در مورد امتهاى گذشته و الهههاى آنها است ؟ آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بلكه در مورد شما و الهههايتان و در مورد امتهاى گذشته نازل شده است ، مگر آنهايى را كه خداوند استثنا كرده باشد .
( 4 ) ابن الزّبعرى گفت : به خدا قسم كه بر تو پيروز شدم ، آيا عيسى عليه السّلام را به خير و نيكى ياد نمىكنى ؟
در حالى كه مىدانى نصارى عيسى و مادرش را پرستش مىكنند و عدهاى از مردم ملائكه را پرستش مىكنند و در اين صورت آيا اين افراد به همراه الهههايشان روانهء آتش نيستند ؟ رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 139 - 141 و شاگرد او قطب راوندى آن را در قصص الانبياء ، ص 331 - 333 بدون سند از استادش نقل كرده است و اين خبر در تفسير قمى وجود ندارد .
( 2 ) . الانبياء ، ص 98 .
( 3 ) . مجمع البيان ، ج 7 ، ص 103 .