اگر از آن كراهت داشتى ، ما از اينجا مىرويم . پس اسيد نشست و معصب سورههايى از قرآن را براى او خواند . اسيد پس از شنيدن گفت : چگونه مىتوان در اين دين داخل شد ؟ گفت : غسل مىكنيم و دو لباس پاك مىپوشيم و سپس شهادتين را مىگوييم و دو ركعت نماز به جاى مىآوريم .
( 1 ) اسيد با همان لباسهايش خودش را داخل چاه آب انداخت و سپس لباس را فشرد و به تن كرد و گفت : دين را بر من عرضه كن . مصعب به او گفت كه بگويد : اشهد ان لا إله الا الله و أشهد ان محمدا رسول الله . اسيد آن را گفت و سپس دو ركعت نماز به جاى آورد و آنگاه به اسعد گفت : اى ابا امامه ! من هم اكنون دايىات را به سوى تو مىفرستم و او را وادار مىكنم كه دعوت شما را بپذيرد .
پس اسيد نزد اسعد بن معاذ برگشت و هنگامى كه نگاه سعد به وى افتاد ، گفت : قسم مىخورم كه اسيد با حالتى غير از آنچه كه رفته بود ، به نزد ما بازگشته است .
سپس سعد بن معاذ هم به كنار چاه آمد و مصعب سورهء فصّلت را براى او قرائت كرد :
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، حم ؛ تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . . . »
« 1 » پس از آن كه سعد آن را شنيد ، شخصى را به منزلش فرستاد تا دو لباس پاك بياورد . آنگاه غسل كرد و شهادتين را گفت و دو ركعت نماز به جاى آورد . پس از آن بلند شد و دست مصعب را گرفت و او را به منزل خودش منتقل كرد .
( 2 ) سپس به محلّه بنى عمرو بن عوف رفت و با صداى بلند گفت : اى بنى عمرو بن عوف ، هيچ كدام در خانه نمانيد ، زيرا امروز وقت در خانه ماندن و مخفى شدن نيست .
پس از آن كه تمام افراد جمع شدند ، او دست مصعب را گرفت و گفت : دعوت خويش را ظاهر كن و مردم را به صورت آشكار به اسلام دعوت كن و هيچ ترسى نداشته باش .
سپس سعد به آنها گفت : من در ميان شما چگونه هستم ؟ گفتند : تو سرور و بزرگ ما هستى كه از او اطاعت مىكنيم و حال هر چه مىخواهى دستور بفرما . او گفت : از اين لحظه با هيچ كدام از زن و مرد و پير و جوان شما سخن نمىگويم ، مگر اين كه شهادتين را گفته باشد و حمد و سپاس خدايى را كه ما را مفتخر به اين دين كرد ؛ همان دينى كه يهوديان ما را از آن خبر مىدادند .
( 3 ) پس از آن هيچ خانهاى در ميان عمرو بن عوف باقى نماند ، مگر اين كه يك نفر از آن خانواده مسلمان شده بود و به تدريج اسلام در مدينه شيوع پيدا كرد و عدهاى از اشراف و بزرگان اوس و خزرج بدان گرويدند و اين به خاطر اخبارى بود كه از يهود در مورد ظهور آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شنيده بودند .
هامش
( 1 ) . فصلت ( 41 ) ، 1 - 2 .