تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠

مقدمات هجرت به مدينه

در اخبارى كه در مورد آخرين روزهاى محاصره در شعب ابى طالب نقل كرديم ، خبر طبرسى از قمى در مورد اسلام آوردن اسعد بن زراره را هم ذكر نموديم ( 1 ) و گفتيم كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله مصعب بن عمير را به مدينه فرستاد تا به اهالى آن قرآن بياموزد و آنها را به اسلام دعوت كند . پس اسعد بن زراره به همراه او به سوى مدينه حركت كرد و او را در منزل خودش جاى داد و پس از آن هر روزه او را به ميان مجالس خزرج مىبرد تا آنها را به اسلام دعوت كند و در نتيجه عده زيادى از جوانان به اسلام مىگرويدند و براى همين كار عبد الله بن ابىّ بن سلول به واسطه اقدامات اسعد بن زرارة و ذكوان فروكش كرد . ( 2 ) روزى أسعد بن مصعب گفت : دايى من ، سعد بن معاذ از بزرگان قبيلهء اوس مىباشد . او مردى عاقل و شريف است كه بنى عمرو بن عوف از او تبعيت مىكنند و اگر او اسلام را بپذيرد ، كار ما حل شده است ، پس بيا نزد او برويم . بنابراين مصعب به همراه أسعد به محلهء سعد بن معاذ آمد و در كنار چاهى توقف كرد . در اين حال عده زيادى از جوانان به دورش جمع شدند و او براى آنها شروع به قرائت قرآن كرد . اين خبر به گوش سعد بن معاذ رسيد و او به اسيد بن حضير گفت : شنيده‌ام كه ابا امامة اسعد بن زراره ، اين قريشى ( مصعب بن عمير ) را به محلّه ما آورده است تا جوانان ما را فاسد كند ! نزد او برو و او را از اين كار نهى كن . ( 3 ) اسيد بن حضير به سوى آن محله حركت كرد و وقتى كه نگاه أسعد بن زراره به وى افتاد ، به مصعب بن عمير گفت : اين فرد مرد شريفى است و اگر اسلام را بپذيرد ، اميدوارم كه كار تمام شود . پس از خدا براى هدايت او كمك بخواه . پس از آن كه اسيد به آنها نزديك شد ، گفت : اى أبا امامه ! دايى تو مىگويد كه به محلّه ما نيا و نوجوانان ما را فاسد نكن . و از خشم أوس بر حذر باش ! مصعب گفت : آيا نمىنشينى تا مطلبى را به تو عرضه كنيم كه اگر دوست داشتى آن را قبول كنى و
هامش
سپس به نقل از قمى خبر رجوع نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به مكه براى به جا آوردن عمره در پناه جبير بن مطعم عدوى به مدت يك روز روايت مىكند ( ج 1 ، ص 135 ) و اگر هجرت به طائف در ماه شوال و به مدت يك ماه كامل يا چهل روز صورت گرفته باشد ، در اين صورت بازگشت آن حضرت در ماه ذى الحجّه كه از ماه‌هاى حرام است ، صورت پذيرفته است و احتياجى به پناه بردن به كسى نداشته است و ابن اسحاق و يعقوبى هم پناه بردن وى به كسى را نقل نكرده‌اند و به علاوه طبرى سند مدعاى خويش را نياورده و فقط گفته است : بعضى گفته‌اند ( ج 2 ، ص 347 ) ؛ اگر چه ابن هشام ( ج 2 ، ص 20 ) و واقدى ( ج 1 ، ص 11 ) و شاگرد او ابن سعد در طبقات ( ج 1 ، ص 210 ) و از آن دو ابن اثير در البداية و النهايه ( ج 3 ، ص 137 ) به اين مطلب اشاره كرده‌اند .