گفت : اى مولاى من ! در اين سرزمين كسى بهتر از اين فرد وجود ندارد . او مرا از چيزى باخبر كرد كه جز پيامبر خدا از آن اطلاع ندارد !
آنها گفتند : واى بر تو عدّاس ! مواظب باش كه تو را از دينت خارج نكند ، زيرا دين تو بهتر از دين او مىباشد .
پس از آن كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از ثقيف مأيوس شد . از طائف به مكه بازگشت . « 1 »
( 1 ) سپس ابن اسحاق اخبارى را نقل مىكند كه بر اساس آنها نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله در ايام موسم حج و عمره خودش را به قبايل عرب عرضه مىكرد و اين كار پس از رجوع آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از طائف بوده است و همين كار منجر به بيعت عدهاى از حاجيان انصار با آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در عقبه شد .
( 2 ) ابن اسحاق از ابن شهاب زهرى نقل مىكند كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به منازل كنده رفت و آنها و به خصوص رئيسشان مليح را به اسلام دعوت كرد ، اما آنها از پذيرش دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ابا كردند .
همچنين نزد بنى عامر بن صعصعة رفت و آنها را به اسلام دعوت كرد ، اما يكى از افراد قبيله گفت :
اگر ما با تو بيعت كنيم و سپس خداوند تو را بر همه پيروز گرداند ، آيا قول مىدهى كه رياست را پس از خود به ما واگذار كنى ؟
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اين كار بر عهدهء خداوند است و او هر كسى را كه بخواهد برمىگزيند .
آن مرد هم گفت : آيا مىخواهى كه ما را به وسيلهء اعراب به كشتن دهى و خودت سالم بمانى و پس از آن كه بر همه غالب شدى ديگران را بر ما حاكم كنى ؟ ما احتياج به دعوت تو نداريم .
روايت كرده است كه آن حضرت ، نزد تيرهاى از بنى كلب كه به آنها بنى عبد الله گفته مىشد ، رفت و آنها را به سوى اسلام دعوت كرد . . . اما آنها دعوت او را نپذيرفتند .
روايت كرده است كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نزد قبيلهء بنى حنيفه رفت و آنها را به اسلام دعوت كرد ؛ اما هيچ يك از قبايل اعراب به زشتى آنها ، جواب ردّ به آن حضرت ندادند . « 2 »
( 3 ) يعقوبى مىنويسد : آن حضرت در تمام ايام حج ، خودش را بر قبايل عرب عرضه مىكرد و با بزرگان اقوام صحبت مىكرد و مىگفت : هيچ كدام از شما را مجبور به پذيرش اسلام نمىكنم ، اما مىخواهم كه مانع كشتن من شويد تا بتوانم رسالت پروردگارم را ابلاغ كنم ! لكن هيچ كس درخواست وى را نمىپذيرفت و مىگفتند : اقوام هر فردى نسبت به وى آگاهتر هستند . « 3 »
هامش
( 1 ) . طبرسى خبر هجرت به طائف و برادران سهگانه و عدّاس را از دلائل النبوة بيهقى به نقل از زهرى نقل كرده است .
( ص 53 - 54 )
( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 60 - 66 با تلخيص .
( 3 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 36 . و طبرسى هم آن را از دلائل النبوة بيهقى به نقل از زهرى ( ج 1 ، ص 133 ) نقل مىكند .