اين كار را ادامه دادند تا او را به كنار باغى كه متعلق به عتبة بن ربيعة و شيبة بن ربيعه بود رسانيدند و سپس برگشتند .
( 1 )
پناه بردن نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به باغ بنى مخزوم
پس از حملهء تحريكآميز بردگان و ديوانگان ثقيف به پيامبر ، آن حضرت به زير سايهء درخت انگورى رفت و نشست و پس از آن كه اندكى استراحت كرد فرمود : « خدايا از ضعف نيرو و كمچارگى ام به تو شكايت مىبرم . اى مهربانترين مهربانان خدايا تو پروردگار بىپناهانى و تو پروردگار من هستى . خدايا مرا به چه كسى وامىگذارى ؟ به بيگانهاى كه بر من ترشرويى كند يا به دشمنى كه امورم را در اختيار او قرار دادهاى ؟ با اين حال اگر بر من خشمگين نباشى هيچ اهميّتى نمىدهم ؛ اما عاقبت تو بر من با گشايش بيشترى است . خدا به نور تو كه ظلمتها با آن نورانى شده و با آن امر دنيا و آخرت سامان يافته است ، پناه مىبرم از اين كه خشمت را بر من نازل كنى يا غضب تو بر من وارد شود تو مىتوانى از من گلهمند باشى تا اين كه راضى شوى ، و من هيچ نيرويى جز از تو نخواهم داشت . »
( 2 ) هنگامى كه عتبه و ربيعه از فرزندان ربيعه اين حالت را ديدند ، دلشان براى او سوخت « 1 » و به غلام نصرانى خويش كه « عدّاس » نام داشت ، گفتند : يك خوشه انگور بر طبقى بگذار و براى آن مرد ببر تا بخورد . عدّاس طبق انگور را آماده كرد و آن را در برابر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله گذاشت و گفت : بخور .
هنگامى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دست به سوى انگورها برد ، فرمود : باسم اللّه و سپس آن را خورد . عدّاس در چهرهء آن حضرت خيره شد و گفت : اين كلامى است كه اهل اين منطقه آن را به زبان نمىآورند .
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از او سؤال كرد : اى عدّاس تو از كدام سرزمين هستى و چه دينى دارى ؟ گفت : من نصرانى و از اهالى نينوى هستم . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : از سرزمين عبد صالح خداوند ، يونس بن متّى ؟
عدّاس با تعجب پرسيد : تو چه مىدانى كه يونس بن متّى كيست ؟ رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : او برادر من است . او پيامبر خدا بود و من هم پيامبر خدا هستم . پس عدّاس خود را به روى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله انداخت و شروع به بوسيدن صورت و دست و پاهايش كرد . « 2 »
پس از آن كه عدّاس برگشت ، ربيعه به او گفت : واى بر تو عدّاس ، تو را چه شده است كه دست و پاى اين مرد را مىبوسى ؟ !
هامش
( 1 ) . زيرا مادر پدر بزرگوار آن حضرت ، عبد الله از بنى مخزوم بود .
( 2 ) . يعقوبى به اسلام آوردن عدّاس اشاره كرده است . ( ج 2 ، ص 36 ) و واقدى گفته است كه وى به همراه عتبه و شيبه به صحنه بدر آمد و كشته شد ( ج 1 ، ص 33 ) اما سپس دچار ترديد شده و اين قول را ترجيح داده است كه وى همراه آنها به صحنهء بدر نيامده و كشته نشده است . ( ج 1 ، ص 35 )