است كه ما آن را برگزيده و به بيان آراء پيشوايان مذهب خود در اين باره پرداختيم ؛ برخى نيز گفتهاند ، قرآن به واسطهء برخوردار بودن از نظم خاص خود كه با آنچه اعراب تجربهاش كرده بودند تفاوت آشكار داشت ، معجزه شده است ؛ برخى هم قرآن را از اين نظر اعجاز دانستهاند كه از اعراب براى آوردن همانند قرآن سلب اراده و انگيزه شده ، هر چند بر اين امر توانا بودهاند و اين كار در امكانشان بوده است ؛ و بالأخره برخى هم آن را از اين روى اعجاز دانستهاند كه داراى مضامين و محتوايى صحيح است كه از طريق استدلال مىتوان آنها را دريافت و با طريقهء عقل نيز هماهنگى دارد . « 8 »
وى از اين نيز غافل نمانده كه نظريّهء صرفه را - بنابر برداشت شايع از آن - ابطال كند .
او مىگويد :
اعراب زمانى كه ديدند دستهاى بزرگان از رسيدن به قرآن كوتاه است از رويارويى با آن در عرصه بلاغت و سخن روى برتافته ، راههاى سخت طاقتفرسا را در پيش گرفتهاند ، در اين راه يعنى روى بر تافتن از مقابله با قرآن - در عرصه سخنورى - از آنان پيروى كردند ، زيرا مىدانستند از آن بزرگان بسيار ناتوانترند ، و به همين سبب نيز اعراب بر همين حال ماندند و براى قرآن همانند نياوردند ، نه به سبب « صرفه » اى كه پرسندهء ايراد گيرنده گمان كرده است .
اگر چنان نبود كه مىدانستند قرآن در بالاترين مرتبهء فصاحت است و جمال لفظ را در كنار زيبايى معنا فراهم آورده تا آن حد كه شنوندگان را مبهوت خويش ساخته است ، اين امكان وجود داشت كه در مسئلهء پرداختن يا نپرداختن به رويارويى با قرآن در صحنهء گفتار با يكديگر دچار اختلاف شوند و ، در نتيجه برخى از اين كار خوددارى ورزند و برخى به انجامش برخيزند . . . اما از آنجا كه وضعيّت قرآن چنان است كه گفتيم و به خاطر روشن بودن اين امر ، از رويارويى در عرصهء بلاغت و سخنورى خوددارى ورزيدند .
اگر اين وجه نيز براى اعجاز قرآن صحيح نبود عقيده به صرفه نيز [ به عنوان يكى از وجوه اعجاز ] قوى قابل قبول بود ، از اين نظر كه عادت بشر بر اين قرار نگرفته كه چون رقابتى شديد در كار باشد ، ارادهها و تصميمهاى مختلفى مطرح
هامش
( 8 ) همان ، ص 318 .