تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
براى آن همانندى بياورند ؛ بلكه در اين فرض آنچه معجزه است همان منعى خواهد بود كه براى آنان واقع شده است ؛ و بنابر اين لازم مىآيد آنچه تحدّى و مبارزه‌جويى بدان صورت پذيرفته همان منع باشد ، نه قرآن . در چنين فرضى حتى اگر خداوند قرآن را هم نازل نمىكرد و هرگز چنين معجزه‌اى ظهور نمىكرد ، بلكه خداوند آيت نبوّت پيامبر را آن قرار مىداد كه هر گفتارى حتّى آنچه به صورت عادى داشته‌اند بر آنان ممتنع گردد ، اين خود يك وجه اعجاز ديگر بود . امّا اين چيزى است كه به علم ضرورى بطلان آن را مىدانيم ، زيرا پيامبر - عليه السلام - مردم را با قرآن مخاطب تحدّى خويش ساخت ، و آنها را به هماوردى آن طلبيد و همين را اصلىترين آيت نبوّت قرار داد . علاوه بر اين اگر چنان فرضى كه شما مىگوييد صحّت هم داشته باشد اين خللى در صحّت نبوّت او پديد نخواهد آورد و به منزلهء آن خواهد بود كه آن حضرت - صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - بگويد : آيت نبوّت من آن است كه چون تصميم مىگيرم به سمتى حركت كنم ، اين عمل بنابر عادت برايم ميسّر مىگردد ، اما چون شما تصميم حركت كردن و رفتن بگيريد اين كار بر شما ممتنع مىشود . . . در چنين مثالى اگر واقعيّت نيز همان باشد كه پيامبر ادّعا مىكند ، همين خود دليلى بر نبوّت او خواهد بود ؛ چرا كه امتناع راه رفتن براى مردم - كه يك پديدهء عادى در زندگى آنان بوده - امرى خلاف معمول و نقض كنندهء عادت است . امّا اگر مقصودتان فرض دوّمى باشد كه گفتيم - يعنى آن كه اين منع از گذشته هم وجود داشته و چيز تازه‌اى نيست - اين همان دليلى خواهد بود كه ما نيز بدان استناد مىكنيم ؛ زيرا مىدانيم قرآن از چنان مرتبه‌اى و الا در فصاحت برخوردار است كه براى آوردن كلامى همانند آن به مقدارى از علم نياز است كه ، بنابر جريان عادت ، خداوند آن را در اختيار انسانها قرار نمىدهد . . . امّا اين ادّعاى پرسنده كه براى آن حضرت - صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - انگيزه‌ها و اسباب لازم فراهم بوده و چيزى به نام قرآن آورده ، امّا براى آوردن همانند آن از اعراب سلب انگيزه شده است و به همين دليل همانندى برايش نياورده‌اند ، بنابر اين وجه اعجاز و تحدّى همان سلب انگيزه از آنان براى آوردن يك همانند بوده است ، ادعايى دور از حقيقت است ؛ زيرا ما به علم ضرورى مىدانيم كه آنان انگيزه‌هاى فراوانى براى ابطال دعوت و رسالت پيامبر و خلل وارد آوردن در آيت نبوّت او داشته‌اند ، تا آنجا كه مىتوان گفت هيچ انگيزه‌اى تصوّر نمىشود كه نزد آنان فراهم نبوده باشد ؛ پس در چنين شرايطى چگونه مىتوان آن ادّعايى را كه مطرح مىكنيد پذيرفت ؟