اگر بگوييد : هر چند آنان انگيزههاى فراوانى داشتهاند ، امّا خداوند با برخى از اسباب و انگيزههاى ديگر آنان را از اين امر باز داشته است ، اين گفته مستلزم اثبات اسباب و انگيزههايى خواهد بود كه شناخته نشده و به تعقّل در نمىآيند . اگر در پاسخ بگوييد : خداوند آنان را با مانعى از رويارويى باز داشته ، به همان سخنى باز خواهيد گشت كه پيش از اين نادرستيش را روشن ساختيم .
مجموعهء آنچه گفتيم عقيده كسانى را ابطال مىكند كه در تبيين وجوه اعجاز قرآن به نظريّهء صرفه متوسّل شدهاند زيرا وقتى اين نظريّه مورد تحليل قرار گيرد ناگزير مىبايست مقصود از آن يكى از همان فرضهايى باشد كه فساد و نادرستى آنها را روشن ساختيم ؛ و در اين باب آنچه معيار و ملاك است حقيقت و مقصود الفاظ است نه خود الفاظ و عبارات . « 6 »
بنابر اين مشاهده مىكنيم كه قاضى عبد الجبّار معتزلى تا اين حد به ردّ كسانى كه در اعجاز قرآن به نظريّهء صرفه متوسّل شدهاند مىپردازد و اين مطلب را بيان مىدارد كه اگر در اين نظريّه همان الفاظى را ملاك و معيار قرار دهيم كه از آنها بر مىآيد اگر از اعراب براى آوردن همانندى براى قرآن از نظر فصاحت سلب اراده نشده بود احتمالا بر انجام آن توانايى داشتند ، اين نظريّه چقدر نادرست خواهد بود .
در گفتار عبد الجبّار آنچه محور است ، اعجاز قرآن به فصاحت آن و مبارزه جويى آن در مقابل اعراب به آوردن يك همانند مىباشد . وى در جايى ديگر نيز در ردّ كسانى كه مىگويند : « پس بيان كنيد كه چگونه قرآن در چنان مرتبهاى از فصاحت است تا در نتيجه مدّعايتان تكميل شود » ، به بيان وجه « اختصاص مزيّتى و مرتبهاى از فصاحت به قرآن » مىپردازد « كه از حدّ عادت بشر فراتر است » . « 7 »
وى ، آنجا كه به ارائه اختلاف آراء علما در وجوه اعجاز قرآن مىپردازد ، به اين مطلب تصريح مىكند كه فصاحت فراتر از حدّ عادت قرآن همان وجه اعجاز و معيار و ملاك تحدّى و مبارزه جويى با آن است . او مىگويد :
عالمان در نحوهء دلالت قرآن [ بر صحّت نبوّت پيامبر ] اختلاف كردهاند :
برخى از آنان اعجاز را از آن ناشى دانستهاند كه قرآن در فصاحت از مرتبهاى خاص خود برخوردار مىباشد كه از عادت بشر بيرون است - و همين نيز نظريّهاى
هامش
( 6 ) المغنى ، ج 16 ، ص 217 و پس از آن .
( 7 ) همان ، ص 311 و پس از آن .