گردد و زمان نيز به درازا بكشد ، از به كار بستن شيوهء مطلوبى سر باز زند كه انگيزههاى فراوانى براى در پيش گرفتنش وجود دارد . بنابر چنين فرضى توسّل به نظريّهء صرفه مىتوانست صحيح باشد ، آن هم به اين معنا كه از اعراب براى رويارويى و مقابلهء هر چند غير مؤثر سلب اراده و انگيزه شده بود ، و نه البته رويارويى مؤثر ؛ زيرا مىدانيم رويارويى مؤثر به همان دلايلى كه گفتيم اصلا نمىتوانسته است صورت پذيرد [ ، خواه تصميمى بر آن باشد و خواه تصميمى نباشد ] . اما چنين تفسيرى نيز دور از حقيقت است ، زيرا هرگاه روا دانسته شود كه علّت روى گردان شدن اعراب از رويارويى همان صرفه يا سلب اراده و انگيزه بوده است ، هيچ اطمينانى وجود نخواهد داشت كه گفته شود رويارويى مؤثر نيز براى اعراب امكان داشته و تنها به سبب همان صرفهاى كه پرسندهء ايراد گيرنده مىگويد از آن روى گردان شدهاند ؛ و چنين احتمالى در آنچه ما [ از صرفه ] كردهايم روشن است . « 9 »
على بن عيساى رمّانى كه او نيز از معتزله است ، در مورد صرفه چيزى بيش از آن نگفته كه آن را به صورت خلاصه در ميان وجوهى كه براى اعجاز قرآن گفته شده ذكر كرده است . او مىگويد :
صرفه عبارت است از باز داشتن ارادهها و انگيزهها از رويارويى . برخى از اهل علم در بحث اعجاز قرآن به اين وجه استناد مىكردند و مىگفتند قرآن معجزه است ، از اين جهت كه ارادهها از رويارويى با آن برگردانده شده و چنين چيزى بهسان ساير معجزات پيامبران كه بر نبوّت آنان دلالت مىكند از حدّ عادت بشر بيرون است . نزد ما اين يكى از وجوه اعجاز است كه به ذهن مىرسد . « 10 »
اين در حالى است كه وى از سويى ديگر همهء رسالهء خود النكت فى اعجاز القرآن را - به استثناى دو صفحهء آخر آن - به بحث از اعجاز بلاغى قرآن اختصاص داده است .
همين موضع ، تقريبا موضع اغلب متكلّمانى است كه در بحث از اعجاز قرآن سخن گفته و صرفه را يكى از وجوه اعجاز شمرده و سپس به تأمّل در بلاغت اعجازى قرآن پرداختهاند . به عنوان مثال زمخشرى معتزلى مىگويد :
براى درك معجزهء رسول خدا - صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - و معرفت لطايف آيت
هامش
( 9 ) همان ، ص 327 .
( 10 ) ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن ، ص 110 .