آنچه پيامبر آن را به عنوان معجزه آورده ، و يا چشمگير بودن ظاهر آن مطرح نيست ، بلكه آنچه معيار صحّت آن مىباشد همين است كه امرى بيرون از عادت و بر خلاف آن باشد . بدين ترتيب هر چيزى كه از اين وصف برخوردار باشد ، آيتى حاكى از صدق همان كس خواهد بود كه آن را آورده است .
به نظر مىرسد اين نحوه از استدلال بر ثبوت نبوّت - بدين كه خداوند ارادهها را از رويارويى با قرآن برگردانده - اين شبهه را پديد آورده است كه نزد كسانى كه از اين زاويه به مسئله نگريستهاند اعجاز بلاغى قرآن معتبر نبوده است . بزرگان معتزله خود به اين نكته توجه كرده و به همين دليل [ در كنار عقيده به صرفه ] براى اثبات اين كه چگونه قرآن از نظر فصاحت و نظم خود يك اعجاز است تلاش نموده و به استدلال بر اين مطلب پرداختهاند .
جاحظ كه از شاگردان نظام است كتاب خود نظم القرآن را در استدلال بر اعجاز نظم قرآنى تأليف كرد و در آن با عقيدهء كسانى به مخالفت برخاست كه بدون اهتمام به اين حقيقت كه بلاغت اعجازى قرآن از حدّ بلاغتى كه بشر با آن آشنايى داشته فراتر است تنها به همان « صرفه » به عنوان وجه اعجاز قرآن بسنده كردهاند . « 5 »
آنچه من از كلام قاضى عبد الجبّار - كه از بزرگان معتزله است - برداشت كردهام اين است كه از ديدگاه او نخستين معيار در اعجاز قرآن معجزه بودن آن از نظر فصاحت بوده و عقيده به صرفه تنها يك دليل الزام كننده مىباشد كه از سوى معتقدان به آن اقامه شده است . او در مبحث « بيان صحّت تحدّى به كلام فصيح » مىگويد :
اگر كسى بگويد : چرا نگفتهايد تحدّى به قرآن مىتواند به واسطهء امرى تكميل گردد كه به فقدان يا وجود انگيزه و مانع بر مىگردد و به عبارت ديگر ، قرآن مردم را بدين مبارزه فرا خوانده كه همانندى براى قرآن بياورند ، اما به سبب حصول مانعى در آنان و يا به سبب پديد آمدن بازدارندههاى دل و يا زبان ، چنين چيزى بر آنان ممتنع شده است ؟ . . . بنابر اين اگر چنين احتمالى كه ما گفتيم ممكن باشد از كجا مىتوانيد بگوييد قرآن از حدّ عادى فصاحت بيرون است ؟
« در پاسخ گفته خواهد شد : آنچه شما گفتهايد حتى بنابر اين فرض كه صحيح باشد همان چيزى را تأييد خواهد كرد كه ما دربارهء تحدّى و مبارزه جويى قرآن
هامش
( 5 ) كتاب نظم القرآن جاحظ به ما نرسيده و تنها در حجج النبوّة بدان اشارههايى صورت گرفته است . همچنين مىتوانيد مراجعه كنيد به گفتار جاحظ در البيان و التبيين ( ج 1 ، ص 383 ) دربارهء اعجاز نظم قرآن و اين كه چگونه ساختار قرآنى با ساختار انواع ديگر كلام اعمّ از شعر و نثر متفاوت است .