غاشيه / 7 ، در مورد طعام دوزخيان :
« لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِيعٍ * لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ »
« آنان را طعامى نيست مگر از خار * كه نه چاق مىكند و نه گرسنگى را سودى مىبخشد » .
قريش / 4 :
« فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ * الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ »
« پس بايد پروردگار اين خانه را بپرستند ، آن كه بدانان به جاى گرسنگى سيرى و به جاى ترس امنيت داد » .
علاوه بر اينها در آيهء طه / 118 فعل مجرد مضارع اين ماده نيز ، خطاب به آدم در بهشت ، آمده است :
« إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى »
« در آنجا تو راست كه نه گرسنه شوى و نه برهنه گردى » .
اين مسئله كه قرآن در مواردى ديگر از لفظ « جوع » استفاده كرده و تنها در دو آيهء مورد بحث « مخمصه » را به كار گرفته ، خود به تفاوتى ميان اين دو كلمه اشعار دارد .
در فرهنگهاى زبان عربى معنى « مجاعة » در معانى « مخمصة » ذكر مىشود ؛ و پس از آن نيز در همين مادّه مىگويند : « خمص البطن » - به سه حركت فتحه ، ضمه و كسره در حرف خاء - يعنى شكم تهى شد ؛ و « رجل خمصان ، و خميص » يعنى كسى كه شكمش لاغر است .
راغب اين دلالت اصلى كلمه بر لاغرى را مورد توجّه قرار داده ، در مادّه « مخمصه » مىگويد : يعنى : گرسنگيى كه موجب لاغرى شكم و به پشت چسبيدن آن شود . « 209 »
ابن اثير نيز در حديث جابر : « رايت النّبيّ صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم خمصا شديدا » « خمص » و « مخمصه » را به جوع و مجاعه تفسير كرده و سپس افزوده است :
گفته مىشود : « رجل خمصان و خميص » ، در صورتى كه شخص داراى شكمى لاغر باشد . جمع كلمه « خميص » ، « خماص » مىباشد و از استعمال همين كلمه است حديث : « كالطير تغدو خماصا و تروح بطانا » ( چون پرنده كه شكم تهى مىآيد و شكم پر مىرود ) ؛ و حديث ديگر كه مىگويد : « خماص البطون خفاف الظهور » يعنى آنان از خوردن اموال مردم عفّت مىورزند و شكمشان از اين كه چنان اموالى خورده باشند تهى و پشتشان از بار چنان گناهى سبك است . « 210 »
بدين سان ، گويا استعمال كلمه « مخمصة » در « مجاعة » دلالت كلمه ، اصالتا ، بر لاغرى و تهى بودن جسم را نيز از بين نبرده است ؛ چيزى كه جز از شدت تأثير گرسنگى و طولانى شدن
هامش
( 209 ) ر ك : المفردات .
( 210 ) ر ك : النهايه .