بنابراين آيا تفاوتى ميان اقتراف و كسب يا اكتساب وجود دارد ؟
راغب چنين عقيده دارد كه « اقتراف » بيشتر در مورد انجام كارهاى بد به كار مىرود .
وى اين كلمه را از اصل معناى لغوى آن مأخوذ مىداند كه عبارت است از « قرف » در مورد كندن قسمتهايى از پوست درخت و يا پوستهء روى زخم .
از گفتار ابن اثير چنين بر مىآيد كه وى اقتراف را خاصّ تهمت و گناه مىداند ، هر چند وى خود در ذيل حديث إفك : « إن كنت قارفت ذنبا فتوبى إلى اللّه » ( اگر گناهى مرتكب شدهاى به درگاه خدا توبه كن ) معنى « نزديك شدن » را نيز براى « قرف » ذكر مىكند و در حديث سرزمين آلوده به و با و آنجا كه از رسول خدا - صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - در اين باره پرسيده شد و او فرمود : « دعها فان القرب التلف » مىگويد : « معنى نزديك شدن و تماس يافتن را براى اين واژه ذكر مىكند و مىگويد : « قرف » به معنى تماس يافتن با بيمارى و نزديك شدن به مرض است ، و تلف نيز هلاكت . « 212 »
براى ما دليل روشنى براى اختصاص « اقتراف » به گناه و تهمت وجود ندارد ، در شرايطى كه عرب مىگويد « فلان يقترف لعياله » « 213 » ( فلانى براى عائله خود كسب و كار مىكند ) ، و در حالى كه در قرآن كريم در آيهء توبه « اقتراف » در مورد اموال آمده و در آيهء شورى نيز درباره كار نيك به كار رفته است ، آنجا كه مىگويد : « و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا » هر چند تعلّق « اقتراف » به بديها چنان كه راغب بدان تصريح دارد بيشتر است . آنچه ما در مورد تفاوت مدلول « اقتراف » و « كسب » مىتوانيم بپذيريم اين است كه تماس يافتن ، در آميختن و نزديك شدن يك مدلول اصلى و يك اصل در دلالت « اقتراف » است ؛ خواه اقترافى حسّى باشد ، چون كندن قسمتى از پوست درخت و يا كندن پوسته از روى زخم ، و خواه نيز اقترافى مجازى ، چون نزديك شدن به گناه و بيمارى . . .
اما واژهء « كسب » از اصل استعمال آن كه سود تجارت است به صورت مجازى به استعمال در مورد انجام اعمال نقل يافته است ؛ گرچه كه خداوند خود به حقيقت امور آگاه است . ]
هامش
( 212 ) ر ك : النهايه .
( 213 ) ر ك : اساس البلاغه .