تعبيرى كنايى است وراى معنى حقيقى نزديك آن ، و كنايه از رسوخ غفلت و گمراهى در دل و انديشهء آنان در مورد « طبع » بر دلها نيز مقصود از آن مفهوم كنايى رسوخ و نفوذ و تأثير گمراهى بر دلهاست .
راغب در اين مورد عقيدهء كسانى را نقل كرده كه گفتهاند : در اين آيه همان معنى نزديك و حقيقى ختم مقصود است و آن اين كه خداوند بر دلهاى كافران مهرى مىزند تا نشانى براى فرشتگان باشد و بر كفر آنان دلالت كند .
وى پس از نقل اين عقيده ، آن را بدين گفتهء خود رد مىكند - و ما نيز در كنار او آن را رد مىكنيم - كه :
اين سخن درستى نيست ؛ زيرا اين كنايه اگر سخن از علامتى محسوس داشته باشد ، بايد قاعدتا كسانى كه بدن را تشريح مىكنند بتوانند آن را مشاهده كنند ، و اگر سخن از علامتى غير محسوس و علامتى معقول باشد ، در اين صورت فرشتگان به خاطر اطلاع داشتن از عقايد كافران از چنين استدلالى بىنيازند . ( المفردات ) يعنى : از استدلال بر كفر كافران به وسيلهء علامتى محسوس كه همان مهر زده شده بر دلهاى آنان است . ]
184 - صفوان :
نافع بن ازرق از اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « صفوان » .
ابن عباس گفت : « الحجر الأملس » ( سنگ صاف ) . چون نافع از او پرسيد : آيا عرب با اين مفهوم آشناست ، گفت : آرى ، آيا نشنيدهاى شعر اوس بن حجر را :
على ظهر صفوان كانّ متونه * غللن بدهن يزلق المتنزّلا
يعنى : بر پشت سنگى صاف كه گويا سطحش به روغنى آغشته شده كه هر كس را بر آن به پايين حركت كند مىلغزاند .
[ اين كلمه در آيهء بقره / 264 آمده است .
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى كَالَّذِي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ . فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَيْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا يَقْدِرُونَ عَلى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ »
. يعنى : اى كسانى كه ايمان آوردهايد