تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
همچنين است دو آيهء ذيل : انعام / 46 :
« قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ »
« بگو آيا خود بر اين گواهيد كه اگر خداوند گوش و چشمتان بگيرد و بر دلهايتان مهر زند چه خدايى غير از الله است كه آن را برايتان باز آورد ؟ » ؛ جاثيه / 23 :
« أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ »
« آيا خود بر اين گواه هستى كه آن كس كه خواسته‌هايش را خداى خود كرد و خداوند او را با آگاهى گمراه ساخت و بر گوش و دل او مهر نهاد و بر ديده‌اش پرده‌اى افكند ، چه كسى پس از خداوند او را هدايت مىكند ؟ پس آيا پند نمىگيريد ؟ » . از همين مادّه در قرآن كريم آمده است : - فعل مجرد مضارع در دو آيه : يس / 65 :
« نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ »
؛ شورى / 24 :
« يَخْتِمْ عَلى قَلْبِكَ »
؛ - « خاتم النّبيّين » در آيه احزاب / 40 ؛ - « مختوم » و « ختام » در آيه مطفّفين / 25 ، 26 ، دربارهء نعيم و رفاه بهشتيان :
« يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ * خِتامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ »
« از شرابى ناب كه بر آن مهر نهاده شده سيراب مىشوند مهر آن از مشك است ، و براى رسيدن به اين است كه بايد همه بر يكديگر پيشى جويند » . هر چند تفسير « ختم اللّه على قلوبهم » به « طبع على قلوبهم » تفسيرى روشن و نزديك به نظر مىرسد ، اما از اين نكته غافل نمىمانيم كه در بيان قرآنى ، « طبع » بر دل و دلها در يازده آيه به كار رفته كه سياق همه نيز دربارهء آن است كه خداوند بر دلهاى كافران ، منافقان ، متجاوزان و هر متكبّر جبارى مهر مىنهد . سياق آيات « ختم » بر دل و دلها نيز از اين دور نيست . اما در اين ميان ، مادّه ختم در دو آيهء
« رَحِيقٍ مَخْتُومٍ * خِتامُهُ مِسْكٌ »
و
« خاتَمَ النَّبِيِّينَ »
در معنى اصل و نزديك خود به كار رفته و همين بر آن گواه است كه گويا در بيان قرآنى « ختم » با دلالتى اعم از « طبع » به كار مىرود در حالى كه طبع تنها در دلالت بر مفهوم مجازى آن استعمال مىگردد . روشن است كه مقصود از « ختم » يا مهر نهادن بر دلها معنى اصلى آن نيست ، بلكه اين ،