صدقات خود را با منّت و آزار باطل مكنيد ، همانند آن كه اموال خود را براى ريا در برابر مردم انفاق مىكند و به خداوند و روز واپسين ايمان ندارد . حكايت او حكايت سنگى صاف است كه بر آن اندكى خاك بود ، پس بارانى بدان رسيد و آن را ديگر بار صاف و بىحاصل كرد . آنان با آنچه كردهاند به هيچ چيز دست نيابند و خداوند مردمان كافر را هدايت نمىكند .
اين صيغه تنها يك بار در قرآن كريم آمده است .
دربارهء صفوان ، گفته شده جمع « صفوانة » است ، و همچنين گفته شده مفرد « صفى » است . « 201 »
در قرآن كريم از اين مادّه آمده است :
- فعل « أصفاكم » دو بار ؛ - افعال « إصطفاء » به صورت ماضى و مضارع ، دوازده بار ؛ - دو اسم مفعول « المصطفين الأخيار » و « عسل مصفّى » ؛ - « الصّفا و المروة » نيز يك بار .
پيش از اين در مسأله شماره 169 گذشت كه ابن ازرق از معنى « صلدا » در همين آيه پرسيد و ابن عباس آن را به « الحجر الاملس » ( سنگ صاف ) تفسير كرد ، گويا كه معنى آيه از نظر ابن عباس چنين است : حكايت سنگى صاف كه بارانى بدان رسيد و آن را صاف كرد .
چنين تفسيرى يك تفسير نزديك به معنى كلمه به نظر نمىآيد .
راغب در مورد « صفا » بر اين عقيده است :
اصل « صفا » خلوص شىء از ناخالصى است و از همين معناست كلمه « صفا » براى سنگ صاف . . .
« صفوان » نيز همانند صفا و مفرد آن « صفوانة » است . خداى تعالى مىفرمايد :
« صَفْوانٍ عَلَيْهِ تُرابٌ »
، و گفته مىشود : « يوم صفوان » يعنى روزى با هواى صاف و كاملا سرد . « 202 »
در فرهنگهاى زبان عربى نيز در ذيل « صفوان » آمده است : سنگ صاف و درشتى كه گياه بر آن نرويد .
ما اين نظريه را بر مىگزينيم كه خالى بودن و بىحاصل بودن اصل معنى اين ماده است ، چنان كه گويند : « اصفت الدجاجة » زمانى كه مرغ از تخم كردن باز ايستد ، « اصفى الرجل
هامش
( 201 ) ر ك : النهاية .
( 202 ) ر ك : المفردات .